در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا

17086
نسخه عربی

انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا

7
  • نجات و سعادت انسان به وسیلۀ اعتراف به کوتاهی و اشتباه

  • آقا سیّد جمال می‌گفت:

  • فقر غلبه کرد، غلبه کرد، غلبه کرد، غلبه کرد، به جایی رسید که من می‌رفتم این حلقه‌ها را تکان می‌دادم و می‌گفتم: یا امیرالمؤمنین! غلط کردم آنچه را گفتم! پس گرفتم! ما هیچ طاقت نداریم، هیچ هیچ! غلط کردم!1 هان! وقتی آدم گفت: غلط کردم! آن‌وقت می‌گویند: خیلی خوب، حالا که اعتراف به غلط کردی، بیا با هم‌دیگر بنشینیم، راه برویم!

  • ما بنده‌ایم؛ بنده طاقت هیچ چیز ندارد آقا! طاقت ندارد یک سوزن در بدنش فرو کنند.

  • لزوم مناجات با خدا طبق اقتضای حال سلوکی فعلی

  • آنجایی که می‌بینید ابن‌فارض می‌فرماید: «عذِّب بِما شِئتَ غیرَ البُعد!»2 او دارد می‌گوید؛ ما نباید بگوییم! او در یک حالی است که دارد این جمله را می‌گوید، و در آن حال اگر او را هر عذابی بکنند غیر از دوری، می‌پذیرد. «او می‌پذیرد» یعنی جنبۀ عبودیّت در مرحلۀ فنا رفته است؛ قطعه‌قطعه‌اش هم کنند او درک نمی‌کند! آن‌وقت اگر انسان در آن لحظه بگوید، درست است.

  • کما اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام هم که می‌فرمود، درست می‌فرمود؛ او که غلط نمی‌فرمود، امّا در آن حالِ امیرالمؤمنین بود که چنین جمله‌ای را می‌گفت؛ این را می‌گویند: «کلام بر اقتضای حال گفتن» تا آدم این حال را ندارد، نباید از این حرف‌ها بزند: هر عذابی می‌خواهی مرا بکنی، بکن! خب بسم‌اللَه، بفرما!

  • شرح مصائب آقا سیّد جمال‌الدّین گلپایگانی

  • یک‌وقت من خدمت مرحوم آقا سیّد جمال رفتم، ـ بنده هفته‌ای یکی دو مرتبه، خدمت ایشان می‌رفتم و ایشان یک ساعت ما را نصیحتی می‌کرد، و به خصوص به ترک معصیت خیلی اصرار داشت و می‌فرمود: «تمام این سیر و سلوک متوقّف است بر ترک معاصی.» ـ هوا خیلی گرم بود! ایشان داخل اطاق خودش در طبقۀ فوقانی افتاده بود و در آن‌وقت جمیع ابتلائات و گرفتاری‌ها برای ایشان بود! یعنی دو تا مرض مهم داشت؛ یکی مرض پروستات، که سوراخ کرده بودند و به‌وسیلۀ یک لاستیکی ادرار می‌آمد در ظرفی در زیر تختی که روی آن تخت افتاده بود، و یک مرض هم مرض قلب بود. و سنّ ایشان از نود سال هم متجاوز بود. ایشان خیلی سخت مقروض شده بود، و قرض هم از آنجاهایی که قرض می‌گرفتند، پُر شده بود. خانه‌اش را هم برای اینکه یکی از آقازاده‌هایش در بیمارستان به مناسبتی، مریض شده بود به چهارصد دینار برای معالجۀ او گرو گذاشته بود. بعضی از گرفتاری‌های دیگری هم داشت، و عیالشان هم با ایشان دعوا کرده بود که من می‌خواهم تابستان بروم برای سفر ایران و سفر امام رضا.

    1. جهت اطّلاع بیشتر، رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٢٤٠، تعلیقه.
    2. دیوان ابن‌فارض، ص ٩٩:
      «عَذِّب بِما شِئتَ غَیرَ البُعدِ عَنکَ، تَجِد *** أوفیٰ مُحِبٍّ بما یُرضِیکَ مُبتَهِجٍ»
      ”مرا با هر آنچه می‌خواهی به غیر از دوری و فراقت، عذاب کن؛ تا مرا باوفاترین مُحب و عاشقی بیابی که هر آنچه تو را راضی نماید پذیرا است و با بهجت و شادی به استقبال آن می‌شتابد.“ (محقّق)