تأثیر ذكر در جلاى قلب
8«من این مسئله را برای تو اختیار نمودم تا میزان عقل و ذكاوت تو را بیازمایم؛ و اینكه تو بهواسطه گذشتن از این امور آسان و ممكن، بهترین و بیشترین ثواب را از آنِ خود گردانی؛ و اینكه تو بهعنوان حجت و دلیلی برای دیگران باشی.»
این جوان عاقل، عقل خود را بهكار انداخت و گفت: انسان هیچگاه چنین منفعت مهمی را فدای مسائل ظاهری و بسیط نمیكند؛ لذا سلطنت را رها كرد و همان لباسهای كهنه قبل را پوشید و به حواریین حضرت عیسی علیهالسّلام ملحق شد.
وقتیكه حضرت عیسی با آن جوان نزد حواریین آمدند، دیدند كه آنها گنج را بیرون آوردهاند و بین خود تقسیم كردهاند؛ حضرت هم به آنها فرمودند: «مقصود من از آن گنجی كه در شهر سراغ داشتم همین جوان بود كه الحمدللّه او را یافتم.»1
باری، عاقبت دنیا همین است و افرادی كه به آن دل میبندند باید بدانند كه دنیا ثبات و دوام ندارد؛ بههمین جهت است كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام فریاد میزند و میفرماید:
الدّنيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ؛2 «ای مردم بدانید كه دنیا جای مَمَرّ و عبور و آخرت محلّ ثبات و قرار است.»
گرچه ممكن است این گذرگاه برای عدهای كمتر از دو ماه و برای برخی دیگر بیش از صد سال بهطول انجامد، ولی اگر آدمی عمر خضر را هم داشته باشد، باز این دنیا برای او مقر نخواهد بود و باید از آن عبور كند. حال باتوجهبه این مسئله، آیا انسان عاقل میتواند اتّكایی بر غیر آن حقیقت ثابت و پایدار كه هیچ مانع و رادعی نمیتواند موجب فناء و زوال آن شود، داشته باشد؟! آیا واقعاً انسان عاقل میتواند به دنیا دل سپرد و بدان اتّكا نماید؟!
تفاوت دیدگاه امیرالمؤمنین علیهالسّلام و ابنعباس در جنگ جمل
امیرالمؤمنین علیهالسّلام برای دفع اصحاب جمل بهسمت بصره حركت كرد و در ربذه فرود آمد. آنچه در اینجا از ذهن ابنعباس میگذشت غلبه در جنگ بود، ولی آنچه در ذهن امیرالمؤمنین میگذشت، فقط ادای تكلیف بود، نه غلبه كردن. نظر امیرالمؤمنین این نیست كه حتماً و بههرشكل ممكن باید رأس فتنه از جایش برداشته شود؛ چراكه شاید اراده خدا بر این باشد كه او در جای خود باقی بماند؛ دراینصورت حتی این فكر نیز دخالت در كار خداست؛ نظر امیرالمؤمنین آن است كه باید تكلیف خود را انجام دهد گرچه در این جنگ شكست بخورد.
- بحارالأنوار، ج ١٤، ص ٢٨٠.
- نهج البلاغة (صبحى صالح) ص ٤٩٣.

