معناى ورد و ذكر و لزوم آن براى سالك
9مثل یک دیوانهای که میرود یک عملی را انجام میدهد. مثل یک فرد خوابی که توی خواب بلند میشود [و راه می رود]. بعضیها هستند که در خواب بلند میشوند و میروند. بعضیها را خود من دیدم که بلند میشوند حتّی لباسشان را میپوشند؛ نمیفهمند؛ لباسشان را میپوشند، از منزل بیرون میروند، برمیگردند. حالا اگر یک شخصی در خواب بلند شد و رفت و یک نفر را کشت، شرع [با او] هیچ کاری ندارد. البتّه دیه بر عاقله است، دیه باید بپردازند ولی این را اصلاً قصاص نمیکنند، تقصیر ندارد. اگر دیوانهای بدون تفریطِ کسی، بیاید یک عملی را در خارج انجام بدهد، با او کاری ندارند، عقل ندارد، اختیار ندارد. این هم همین است! فرض کنید شما با یک آهنگ مهیّجی، یک نفر را تحریک کنید بدون اختیار برود یک عملی را انجام بدهد، خوب این ارزشی ندارد. عمل انسان باید روی عقل باشد. روی اختیار باید باشد.
فرض کنید که افراد در مواجهه با یک شخصیّتی تحت تأثیر آن شخصیّت، همینطوری گریه میکنند، تو سرشان میزنند، داد و بیداد [راه می اندازند، چون] که از این شخصیّت خوششان آمده، حالت رقّتی برای آنها پیدا میشود. حالا بین این و بین غیر این چه فرقی میکند؟ آیا من که منقلب به این حال شدم، واقعاً به کُنه و خصوصیّات شخصیّتی و باطنی او دسترسی پیدا کردم؟! یا اینکه نه؛ برای من آمدند تعریف کردند، مسئله را جور دیگری بیان کردند، خصوصیّت را به نحو دیگری بیان کردند، من متحوّل شدم. این فایده ندارد. این تحوّل با یک موقعیّت دیگر عوض میشود و از بین میرود، این فایده ندارد.
حرکت اصحاب سیدالشهداء بر اساس عقل
چرا میگوییم جریان کربلا، برای همه اُسوه است؟ چرا هیچ جریان دیگری نمیتواند به جای کربلا بنشیند؟ چون از آن طفل نابالغ تا پیرمردی مانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر، با فکر جلو رفته اند نه اینکه تحت تأثیر شخصیّت امام حسین قرار گرفته باشند. آن فایده ندارد و ارزش ندارد. امام حسین در روز عاشورا به اصحابش و به نزدیکانش فکر داد؛ فکر تزریق کرد، عقل تزریق کرد، اختیار تزریق کرد. حضرت قاسم علیه السّلام تحت تأثیر احساسات به میدان نرفت. حقیقت مرگ و لذّت مرگ را با جانش احساس میکرد؛ لذا در جواب سیّدالشّهدا علیه السّلام عرض کرد: «أحلی مِنَ العَسل» «از عسل برای من شیرینتر است» یک چیزی را میفهمید که میگفت: «أحلی مِنَ العَسل»!

