در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معناى ورد و ذكر و لزوم آن براى سالك

و توصیه هایی برای ماه رجب

0
عنوان بصری
ورد و ذکر
نسخه عربی

معناى ورد و ذكر و لزوم آن براى سالك

5
  • ـ پیدا نکردی نکن، مگر تقصیر تو بوده؟ تو که کارت را انجام دادی.

  • آن وقت از درآمد کسی که کار می‌کرد، بر می‌داشت به اینکه کار نمی‌کرد -یعنی کار انجام داده ولی چیزی به دست نیاورده- می داد. این جریان، جریان توحید است.

  • وقتی که ما به یک روایتی برخورد می‌کنیم که: در زمان ظهور حضرت بقیّةالله، اَرواحُنا فداه وَ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، مؤمن می‌آید دست می‌کند در جیب مؤمن و هرچه بخواهد برمی‌دارد، دیگر تعجّب نمی‌کنیم. چرا؟ چون حضرت، توحید را در جامعه محقَّق می‌کند. حضرت می‌آید آن حقایق توحیدی را، انجام می‌دهد.

  • پس حضرت کاری انجام نمی‌دهد. آن کاری که حضرت انجام می‌دهد، خلاف نیست. ما داریم خلاف انجام می‌دهیم. او دارد کار حقّ را انجام می‌دهد. او دارد کار صحیح را انجام می‌دهد. این خدمت به خلق و خدمت به مردم می‌شود یک جریان توحیدی. 

  • در توحید، همه افراد، نسبت به حقّ و حضرت حقّ علی السّواء هستند؛ عالِم، کت شلواری، جاهل، بی‌سواد، پزشک، مهندس، بقّال، تاجر، زارع، همه افراد، همه اینها، ارتباطشان نسبت به حضرت حقّ، ارتباط متساوی است؛ به نحو تواطی، نه به نحو تشکیک؛ بنابر اصطلاح طلاّب. اینها همه با آن ارتباط دارند. به همان اندازه که خداوند متعال با پیغمبر اکرم ارتباط دارد ، به همان اندازه با یک فرد عادی ارتباط دارد ؛ هیچ فرقی نمی‌کند. او خودش را بالا برده و توانسته بیشتر استفاده کند؛ ولی از ناحیه علّت، ارتباط، ارتباط متواطی است؛ متساوی است. فرقی نمی‌کند.

  • پس بنابراین خدمت به مردم و خدمت به خلق و رفع احتیاج خلق، یکی از صفات پروردگار است. یعنی افاضه خداوند متعال نسبت به همه خلایق ، افاضه عامّ است و فرقی بین یکی و دیگری نمی‌گذارد الاّ به حسب آن مرتبه‌ای که خود فرد، آن مرتبه را بالا برده و توانسته بیشتر استفاده کند. او فرقی نمی‌گذارد. او بین یکی و بین دیگری امتیاز قائل نمی‌شود. در آنجا امتیازی و مِیْزی نیست. در آنجا تفاوت و اختلافی در توحید نیست. امّا اینجا که می‌آییم می‌بینیم اختلاف است. من چون این رفیقم است، می‌روم پیش او و به او کمک می‌کنم، به او سر می‌زنم و با او رفت‌وآمد دارم؛ اما دیگری چون رفیق من نیست، اصلاً اعتنایش نمی‌کنم، اصلاً به او سر نمی‌زنم و در رفع حوائج او برنمی‌آیم. این خلاف است.