در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد

0
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد

8
  • بیچاره و بدبخت در این دنیا کسی است که بنشیند و صحبت از آمد و رفت و ورود و خروج و حرف و نقل و این حرف‌ها بکند؛ این بیچاره و بدبخت است. آن کسی که درد دارد فقط به فکر درمان خودش است؛ آن کسی که نیاز دارد به فکر رفع نیاز خودش است؛ همین! حالا دیگران آیا بر این محفل ما اضافه می‌شوند خوشحال بشویم؛ اضافه نشوند، ناراحت بشویم؛ آقاجان! من دو روز دیگر می‌میرم، تمام این افرادی که در اینجا هستند می‌آیند و یک فاتحه می‌خوانند و می‌روند، حالا نوبت به آن روز نرسیده است، در همین دنیا می‌روند نه اینکه حالا بخواهند آنجا….

  • ما در همین سفری که بودیم یک بنده خدائی، مرد مؤمنی- خدا إن‌شاءالله رحمتش کند- از دار دنیا رفته بود، مردی بود بسیار متموّل. آنجا خیلی برای ما جالب بود، ما هم در تشییع او در صور شرکت کردیم. او در خارج و در آمریکا [زندگی میکرد که] سرطان گرفته بود و دیگر نتوانسته بودند کاری بکنند، این سه چهار ماه آخر او را آورده بودند در صور و در همان‌جا تا اینکه از دنیا رفت. ما رفتیم برای تشییع او، خیلی عجیب، آن افرادی که با اینها رفت‌وآمد داشتند، آن افرادی که با اینها سر و کار داشتند، آن افرادی که منزل اینها می‌رفتند و آمدند و مشخص بود این دائی‌اش است، این برادرش است، این پدرش است و این کذا و کذا همه با ماشینهای آخرین سیستم آمدند و ایستادند فقط یک «متأسفیم» گفتند و رفتند؛ همین! «خیلی متأسفیم»، «خداحافظ شما». من فقط یک‌جا را گیر آورده بودم به این ملّت تماشا می‌کردم، سیر می‌کردم در این مردم. اینهایی که آن موقع که این آقا بیا برو داشت، این آقا خرجها داشت، این آقا چه وضعی داشت، خیلی اموال داشت، دوتا خیابان بزرگ صور تمام املاکش برای این بود. یکی از دوستان گفت: آقا! بیا... گفتم: نه! من می‌خواهم یک گوشه بنشینم، فقط در این مردم سیر کنم. شخص پیاده می‌شد، شیک ترین کراوات را به خودش زده، با بهترین وضع و با بهترین کت و شلوار که اصلاً از دویست متری برق می‌زند از سر تا پای او، با چه وضعی و خودش و نوکرش و با چه هیأتی بیایند و... آنجا هم که این‌طوری روی زمین نمی‌نشینند؛ همه مبل و صندلی و فاتحه‌هایشان که این‌طوری است دیگر؛ فقط همین، بیایند و اصلاً به خود مجال اینکه یک نیم ساعت هم بنشینند نمی‌دهند. ده دقیقه الی یک ربع می‌آمدند آنجا می‌نشستند و یک سیگار آتش می‌زدند و بعد می‌آمدند به آن بازماندگان یک «متأسفیم» می‌گفتند و می‌رفتند. این شده بود برنامه آمدن و نگاه کردن و مراسم ترحیم! یک چند نفری هم آمدند و سر جنازه را گرفتند، بردند خاک کردند. حالا قضیّه همین است، کم و زیاد دارد ولی واقعیّت آن همین است.