حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
8شمّهای از حالات آیة اللَه حاج ملّاعلی كنی رحمة اللَه علیه
خداوند مرحوم حاج ملّاعلی كَنی را رحمت كند؛ ایشان از بزرگان علماء طهران به حساب میآمد و در زمان مرحوم شیخ انصاری مرجع علیالإطلاق طهران بود. طهران در آن زمان پایتخت بود. ایشان در زمان ناصرالدّین شاه بود و ناصرالدّین شاه به شدت از او میترسید؛ زیرا او حاكم شرع و مبسوط الید بود.
میگویند: روزی ناصرالدّین شاه برای شكار به بیرون از طهران رفته بود، موقع عصر كه شد به اطرافیان خودمیگوید: باید هرچه زودتر به طهران برگردیم. آنها گفتند: أعلیحضرت! هنوز تا غروب مدّتی باقی مانده است. او گفت: باید برگردیم! میدانید چه فكری كردهام؟ الآن به این فكر افتادم كه اگر آخوند ملّاعلی كنی به مردم بگوید: دروازهها را بر شاه ببندید، دیگر ما پشت دروازه خواهیم ماند و آنوقت چه كسی میتواند دروازهها را به روی ما باز كند؟!
آری، ایشان چنین عالم با اقتداری بود، و دم و دستگاه بسیار مفصّلی هم داشت. و البتّه همه اینها بر اساس مصلحت بود؛ چراكه میخواست با شاه مقابله كند.
كشیدن خط راهآهن توسط انگلیسیها در ایران، بهانه برای ورود استعمار
در آن زمان خارجیها آمده بودند و میخواستند كه در ایران ریل راه آهن بكشند، تا اینكه قضیه به سمع مرحوم آخوند حاج ملّاعلی كنی رسید و ایشان این معاهده را وِتو كرد و با آن مخالفت نمود. البتّه این طرحها وسائط و وسائلی برای نفوذ و ورود استعمار در ایران و از بین بردن فرهنگ اسلام و تشیع بود؛ این طرح گرچه ظاهر آراستهای داشت ولی منویات و مسائل پشتپرده برای بسیاری مشخّص بود. در این موقعیت عدّهای تبلیغ میكردند كه اینآخوندها كسانی هستند كهمیخواهند ملّت را در همان عقب افتادگی نگه دارند؛ امروزه دنیا در حال ترقّی است و چنین و چنان شده است و مسائل تغییر و تبدّل پیدا كرده است، آخر این كار ایشان چه معنا دارد؟! تا اینكه در منزل مرحوم آخوند مجلسی تشكیل شد و نمایندگان آنها هم در آن شركت كردند.

