
تأثیر حضور و غیبت امام در مسیر سیر و سلوک
احاطۀ علّی و علمی امام و معنای امام مبین
تأثیر حضور و غیبت امام در مسیر سیر و سلوک
6حضرت میفرمایند:
«ما گرچه به وجود ظاهری و بدن عنصری خود از شما غائب و دور هستیم و از مساکن ظالمین دوری گزیدهایم، اما این غیبت براساس مصلحت خداست؛ یک مصلحت برای ما و یک مصلحت هم برای شیعیان ما. و آن مصلحت اقتضاء میکند که تا مادامیکه دولت دنیا در دست فاسقین و در دست جهّال باشد، ما از مردم دور باشیم.»
حال چه زمانی این مصلحت اقتضای ظهور میکند، ما دیگر نمیدانیم و از وقت آن خبر نداریم. مردم باید پذیرای ظهور حضرت باشند و حقیقت خلأی که بهواسطۀ عدمِ دسترسی به امام علیه السّلام برای آنها پیدا شده است را ادراک کنند. البته این مسئله نسبتبه عموم مردم است؛ زیرا برای خواص، ظهور و غیبت معنا ندارد.
ملاقات امام زمان با دستوری از مرحوم حدّاد
در سفر دومی که بعد از سفر حج در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به عتبات مشرَّف شده بودیم، من هفدهساله بودم. یک روز از مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ تقاضا کردیم که برنامهای، کاری، ذکری، دستوری به ما بدهند تا امام زمان علیه السّلام را ببینیم. البته راستش را بخواهم بگویم، جدّی هم نبودم و همینطوری گفتیم یک چیز بگوییم؛ اگر به ما دادند، دادند. و اگر هم ندادند که مشکلی پیش نمیآید. ایشان یک خندۀ خیلی ملیحی کردند و فرمودند:
اگر میخواهی ظاهر امام را ببینی و حتی با حضرت صحبت هم کنی، بیا این دستور را انجام بده (چهل شب یا بیست شب این ذکر را بگو) ولی بدان دیدن ظاهر دردی را دوا نمیکند؛ بلکه عمدۀ مطلب این است که باطنت به امام متصّل شود و این برای تو مهمّ است.
و من هم وقتی دیدم چنین شخص بزرگی دارد به انسان میگوید: دیدن ظاهر امام دردی را دوا نمیکند، دیگر حوصلۀ این اذکار برایم نماند و رها کردم.
معرفت، ملاک حقانیت مسیر
آخر آن افرادی که پیغمبر را میدیدند ـ با اینکه آن حضرت از امام زمان بالاتر بود ـ دیدن آنان چه نفعی برایشان داشت؟! آن کسانی که در زمان پیغمبر میآمدند و آب وضوی پیغمبر را به سر و روی خود میزدند، 1 بعد از رحلت پیغمبر کجا بودند که آمدند درب خانۀ دخترش را آتش زدند؟!2 اینها کجا بودند؟! کجا رفتند؟! آن افرادی که وقتی پیغمبر از یک غزوه و یا مسافرتی به مدینه برمیگشت فرسنگها بیرون میآمدند و با این خصوصیّت از حضرت استقبال میکردند، کجا بودند وقتیکه ریسمان به گردن امیرالمؤمنین انداختند و او را با این نحو به مسجد کشاندند؟!3 بنابراین اینها ملاک نیست؛ بلکه معرفت ملاک است. چه کسی معرفت داشت؟ فقط سه نفر: سلمان و ابوذر و مقداد.4 و اگر راستش را از من بخواهید فقط یک نفر بود و او هم سلمان بود! البته آن دو نفر هم معرفت داشتند و ایستادند و پابرجا بودند ولی سلمان چیز دیگری بود.
- رجوع شود به صحیح البخاری، ج ١، ص ٩٩.
- رجوع شود به الهدایة الکبری، ص ٤٠٧؛ الإمامة و السیاسة، ج ١، ص ٣٠.
- رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٨٦ و ٥٩٤؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٣.
- رجوع شود به الاختصاص، ص ٦.
