
هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام
رابطه بین هدایت وولایت
هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام
6بارها در زمان خلفا ما میدیدیم بعضی از علمای یهود، علمای نصاری میآمدند در مدینه و اینها با خلفاء محاجّه میکردند و آنها را محکوم میکردند، همینکه او محکوم میشود و این شخص میخواهد از مسجد خارج بشود و بهطور کلی باب هدایت را بر خود منسد میبیند، یک نفر از اصحاب امیرالمؤمنین [اباذر] میآید با او برخورد میکند و میگوید کجا داری میروی؟ اوضاع و احوالت چگونه است؟ وقتی او مطلب را شرح میدهد، دستش را میگیرد میبرد خانه امیرالمؤمنین. به امیرالمؤمنین عرض میکند که الآن یک همچنین فردی آمده با یک همچنین خصوصیّتی و حضرت میآیند در مسجد و جواب میدهند. چه کسی این شخص را فرستاده است؟ [البته که] امیرالمؤمنین میفرستد؛ این را ولایت میگویند!
امیرالمؤمنین در خانه نشسته ولی با تمام شراشر وجود افراد معیّت دارد. بدن او در خانه نشسته امّا حقیقتش از خود آن فرد به او نزدیکتر است. اباذر میخواهد برود یک جایی، یک مرتبه مسیرش عوض میشود، میآید در مسجد، میگوید بروم من باب مثال دو رکعت نماز بخوانم. میآید دو رکعت نماز میخواند اوضاع را میبیند، [می گوید] صبرکنید! میرود سُراغ امیرالمؤمنین، یا علی! بیا اسلام را دریاب که از بین رفت. حضرت بلند میشود میآید. چه کسی فکر او را برمیگرداند؟ چه کسی مسیر او را عوض میکند؟ چه کسی او را میآورد داخل مسجد؟ کیست؟ خود علی است؛ ما خیال میکنیم اینها اتّفاقی است؛ برحسب اتّفاق یک جریانی انجام میگیرد، صُدْفَةً و برحسب تصادف امیرالمؤمنین علیه السّلام میآید و این شبهه را حلّ و رفع میکند!
پس چه فرقی کرد بین اینکه علی خلیفه رسولالله باشد و بر مصدر خلافت و حکومت تکیه بزند و با ندای بلند و با صدای رسا بگوید: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَإِنِّی بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعلم مِنْکُمْ بِطُرُقِ الأرْضِ»1 هرچه میخواهید از من بپرسید
چه فرقی میکند بین این یا اینکه در منزل نشسته و به این کیفیّت خود را در صحنه حاضر میکند؟ تمام اینها یک منشأ دارد و قضیّه این است . تمام این حرکات چه آن واقعه و چه این واقعه هر دو یک خط است؛ آن خط، خط ولایت در مقام ابراز و در مقام اظهار در ملاء، این خط، خط ولایت در مقام اخفاء و در مقام اختفاء امّا هر دو بالمآل یک جهت را انجام میدهد و پیگیری میکند؛ یک سر سوزنی تفاوت نمیکند. اگر بخواهد تفاوت کند، این ظلم محض است؛ این ظلم است.
- . خاتمه المستدرک، ج 3، ص 96
