در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

عدم انحصار هدایت، به ارتباط ظاهری با مقام ولایت

0
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

7
  • کار نیکان را قیاس از خود مگیر***گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر1
  • پیغمبر به یک معنای دیگری نگاه می‌کند. یکی از آنها رو می‌کند به عباس عموی پیغمبر و می‌گوید: 

  • «آن فردی که در مکّه می‌گفتی دارای حالات و روحیات و اخلاق عجیب است، همین فرد است که داریم می‌بینیم؟! نگاه کن و ببین که از اسارت ما چقدر خوشحال است!» 

  • وقتی پیغمبر این را شنیدند فرمودند: 

  • «هرچه من شما را دعوت کردم نپذیرفتید، الآن می‌خواهم شما را با طناب به بهشت ببرم!»2

  • یعنی درست مثل بچه‌ای که از مِهْمیز لطف و عنایت پدر فرار می‌کند.

  • حکایت حضرت موسی و گوسفند

  • یا مثل حضرت موسی ـ علی نبیّنا و آله و علیه السّلام ـ که گوسفندی از میان رمه‌اش فرار می‌کند و حضرت به دنبال آن گوسفند و بره می‌دود ولی نه برای اینکه او را به گلّه برگرداند، بلکه برای اینکه او را از گرگ محافظت کند.

  • در مخیّلۀ آن گوسفند چه می‌گذرد و در مخیّلۀ موسی چه می‌گذرد! ببینید تفاوت در کجاست! آن گوسفند فرار می‌کند از اینکه موسی می‌خواهد او را بیاورد و در تحت نظام و تربیت و مِهْمیز خودش قرار بدهد، و موسی به‌دنبال او می‌گردد تا او را از شرّ گرگ حفظ کند؛ هیچ‌گاه آن گوسفند به فکر موسی نخواهد رسید!3

  • ملاک عمل اولیاء نسبت به مردم

  • بنابراین آیا در چنین شرایطی عقل و منطق و وجدان اقتضاء می‌کند که حضرت موسی آن گوسفند و برّه را به حال خود بگذارد و بگوید: «حال که تو نمی‌فهمی من برای چه دارم به دنبالت می‌آیم، به دنبال کار خودت برو تا ما هم این‌قدر بی‌خود به دنبالت نگردیم!» نه، چون وجدان و عقل و منطق یک پیغمبر اقتضاء می‌کند که با مردم بر طبق فکر خود عمل کند، نه بر طبق تمنیات آنها! والاّ دیگر پیغمبر نیست و او هم مثل سایر مردم خواهد بود. این نکته، خیلی نکتۀ دقیق و باریکی است!

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص ٨.
      کار پاکان را قیاس از خود مگیر***گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
    2. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٥٥ ـ ٦٠؛ آیین رستگاری، ص ٣٨.
    3. مثنوی معنوی (روزنه)، دفتر ششم، ص ٩٥٨:
      گوسفندی از کلیمُ اللَه گریخت***پای موسی آبله شد، نعل ریخت
      در پِی او تا به شب در جست و جو***وان رَمه غایب شده از چشم او
      گوسفند از ماندگی شد سست و مانْد***پس کلیم اللَه گَرد از وی فشاند
      کف هَمی‌مالید بر پشت و سرش***می‌نواخت از مِهر همچون مادرش
      نیم ذرّه طَیرگیّ و خشم نی***غیر مهر و رحم و آب چشم نی
      گفت گیرم بر مَنَت رحمی نبود***طبع تو بر خود چرا اِستم نمود؟
      با ملایک گفت یزدان آن زمان***که نبوّت را همی‌زیبدفلان
      مصطفی فرمود خود که هر نبی***کرد چوپانیش برنا یا صَبی
      بی‌شبانی کردن و آن امتحان***حق ندادش پیشواییّ جهان
      گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان؟***گفت من هم بوده‌ام دهری شبان
      تا شود پیدا وقار و صبرشان***کردشان پیش از نبوّت حق شبان
      هر امیری کو شبانیّ بشر***آن‌چنان آرَد که باشد مُؤتمر
      حلم موسی‌وار اندر رَعْی خَود***او به جای آرد به تدبیر و خِرَد
      لاجَرم حقّش دهد چوپانی‌یی***بر فراز چرخ مَه روحانی‌یی
      آن‌چنان‌که انبیا را زین رِعا***بر کشید و داد رَعی اصفیا
       *** خ.ل: نمی‌زیبد.