در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عید غدیر، عید ولایت و مقام علم امیرالمؤمنین علیه‏‌السلام

17243
سالک آگاه
جلسات
نسخه عربی

عید غدیر، عید ولایت و مقام علم امیرالمؤمنین علیه‏‌السلام

4
  • یعنی اگر تو نباشی من هم هیچم! من که این حجر اساسی را برای نبوّت و هدایت مردم آوردم، اگر تو نباشی عقیم می‌ماند و تو هستی که باید برسانی!1

  • و لذا در بین شیعه و سنّی جای هیچ شبهه‌ای در این روایت نیست که پیغمبر فرمود:

  • أنا قاتَلتُ النّاس علیٰ تَنزیل القرآن، و أنتَ یا عَلیّ تُقاتِلُهُم علیٰ تَأویلِه!2

  • «من مأمورم از طرف پروردگار که با مردم کارزار کنم بر اصل پذیرفتن قرآن، و تو مأموری که کارزار کنی بر تأویل قرآن (یعنی تو باید به حقیقت قرآن، تفسیر قرآن، معنی قرآن و مَآل و مرجع آیات قرآن برسانی.)»

  • عید غدیر، عید معرّفی حق

  • و علّت اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام زیاد دشمن داشت، برای همین جهت بود؛ چون حق را معرّفی می‌کرد و مردم دشمن حقّ‌اند! مردم می‌خواهند زندگانی‌های شهوی داشته باشند و بر اساس شهوت و غفلت و وهم و احساسات و تعدّی و تجاوز به حقوق و از بین بردن مردم و سیر کردن خود، زندگی کنند؛ ولی روش امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السّلام این نبود.3

  • از نقطۀ نظر تصنّع نبود که خود را وادار می‌کردند این‌طور باشند، نه، این اعمالی که از آنها سر می‌زد مثل آبی بود که از چشمۀ دل آنها می‌جوشید و روح و نفس اینها این‌طور بود، روح و نفس به مقام عبودیّت رسیده بود و خاضع و خاشع و فقیر إلی اللَه بود، و محب و دستگیر ‌مردم بود، و رقیق‌القلب و عطوف و دلسوز بود؛ اینها خاصّه‌های قلب امیرالمؤمنین است.

  • و لذا آن کسانی که می‌گویند:

  • حکومت به دست أئمۀ اطهار نرسید؛ و الاّ اگر رسیده بود، معلوم نبود که آنها هم مانند خلفای بنی‌عبّاس یا بنی‌امیّه، دست به تعدّیات نزنند! (این است منظور بعضی از افراد که قلمشان از ممشای صراط مستقیم انحراف دارد و حملاتی به این شکل کرده‌اند!) این حرف درست نیست؛ چون حکومت به دست ائمّه علیهم السّلام رسید و این حکومت‌ها همیشه در دسترس آنها بود.

    1. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ٢، ص ١٩٨ و ٢٧٢.
    2. الأمالی، شیخ طوسی، ص ٥٤٧. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٢٣٢؛ انوار الملکوت، ج ٢، ص ١١٢.
    3. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ٦، ص ٧٥؛ روح مجرّد، ص ٢٠٩.