انهدام ارزشهاى اسلامى تحت عنوان تمدن و پیشرفت
7این رسالۀ نوین را که حقیر دربارۀ سَنوات شمسی و عدم اعتبار آن از نقطۀ نظر اسلام و بنای اسلام بر ماههای قمری نوشتم، مطالعه میکنید یا نه؟ کدام کسی است که مطالعه بکند و بتواند به یک حرفش اشکال کند؟! این قرآن است که میگوید: مسلمانها! باید ماههایتان را ماههای قمری بگذارید؛ و الاّ میخورندتان و میبلعندتان! خیلی خیلی روشن! کما اینکه بلعیدهاند و نمیفهمیم چطور بلعیدند!
اعتراض مرحوم مدرس به تبدیل ماهها و سالهای قمری به شمسی در مجلس
مرحوم مدرّس ـ رحمة اللَه علیه ـ را در روز بیست و هفتم ماه رمضان در تُرشیز زهر دادند و بعد هم عمامهاش را بر گردنش پیچیدند و خفهاش کردند. مرحوم مدرّس مرد زنده، با فهم، با ادراک، عارف به سیاست انگلستان، عارف به سیاست دُوَل کفر، مردی بود که به دنیا متوجّه نبود، گول نخورد و تا آخر هم گول نخورد.
ایشان در مجلسی که خواستند ماههای اسلامی را به ماههای اردیبهشت و اینها برگردانند، اعتراض کرد. تقیزاده که از همان فراماسونرهای معروف و مشهور و از همان مَلاعینی بود که فتوای به دار کشیدن شیخ فضلاللَه نوری را امضاء کرد، و قاضیِ محکمه: شیخ ابراهیم زنجانی هم حکم کرد و شیخ فضلاللَه را به دار کشیدند. آن مرد عالم، مجتهد، عادل، مرجع تقلید وقت؛ شیخ فضلاللَه نوری عالم عادی نبود، مرجع بود!
پدر من گفت:
من که تحصیلاتم در نجف و سامرّاء و کربلا تمام شد و آمدم طهران، یک روز به پدرم مرحوم آقا سیّد ابراهیم گفتم: در طهران کسی هست که من بروم از درس او هم استفاده کنم؟ خُب، به کارهای علمی که مشغول هستیم، یک درسی هم برویم.
پدرم به من گفت: «برو درس شیخ (شیخ فضلاللَه).»
این حرف برای من گران آمد که ما که در آنجاها اساتیدی مثل آقا میرزا محمّدتقی شیرازی و امثال اینها را طیّ کردیم و از شاگردان او بودیم، حالا پدر من میگوید: برو درس شیخ! این شیخ مثلاً چه فضلی دارد که پدر من میگوید؟! تعبّداً رفتم؛ ولی در اطاق درس ننشستم، بیرون نشستم که یک درس او را گوش کنم و ببینم که ایشان چه قسم وارد بحث میشود، و خلاصه اگر پسندیدم بروم، و اگر نه... . ایشان قَسم میخورد که چنان وارد مبحث شد و چنان خروج از مبحث پیدا کرد که تحقیقاً از هیچیک از أعاظم و مراجع نجف و کربلا کمتر نبود.

