
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
شرایط پیمودن راه پروردگار از نگاه علامه طهرانی
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
7ما تو را میخواهیم، نه اینکه طاقت جهنّم هم داریم! نه اینکه از بهشت هم خوشمان نمیآید! نه! طاقت جهنّم را هم نداریم، ما را هم در آتش بیاندازی طاقت نداریم، ولی ما کار را برای تو انجام میدهیم، عملمان، معاوضۀ عملمان، نیّتمان، عقیدۀمان، تو هستی، محبّت توست، ما بندۀ تو هستیم و برای تو کار انجام میدهیم، حالا میخواهی جهنّم ببر! میخواهی بهشت ببر! ما به این کارها، کار نداریم، ما برای تو حرکت میکنیم. در عالم عرفان سالک باید کار را برای خدا انجام بدهد؛ خدای ناکرده نیّتی نداشته باشد که این عمل را انجام میدهم تا خواب خوب ببینم، مکاشفه پیدا کنم، حالم خوب بشود، مقامات و درجات پیدا کنم، در روز قیامت مرا بر منبر وسیله بنشانند، یا مقام شفاعت به من بدهند، یا همنشین ملائکه بشوم، ابداً در مسأله این حرفها نیست؛ من کار میکنم برای خدا!
اگر جبرائیل بیاید برای این سالک و بگوید: تو چه میخواهی؟ ما به تو میدهیم، خدا مرا مأمور کرده که تو را بهشت برده و بگردانم. از این بالاتر میشود؟! آدم باید چه بگوید؟ بگوید: من بندۀ خدا هستم و مولای من خود خداست و من غیر از خدا هیچ نمیخواهم. اگر بیاید بگوید که: مقام شفاعت را خدا میخواهد به تو بدهد، قبول کن! باید بگوید: من بندۀ خدا هستم. داد، داد؛ نداد، اختیار با اوست؛ من در مقابل پروردگار نمیآیم اختیار کنم، من در مقابل پروردگار مقام شفاعت کبری را اختیار کنم؟! نه من چنین کاری نمیکنم. جبرئیل آمده که الآن روزیِ تو بدون زحمت برسد، بدون زحمتِ زحمت، خدا به تو روزی میدهد، همچنین چیزی میخواهی؟! و اگر هم انسان بگوید بله، میدهند، نه اینکه خیال کنید ندهند، میدهند ولی همانجا مسأله تمام میشود.
حکایت مرحوم قاضی و میرزا ابراهیم عرب در کنار شطّ
مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ از بزرگان عرفاء و از اساتید و از افراد نادرۀ قرن بود. یک آمیرزا ابراهیمی بود عرب، ساکن کاظمین، میآمد خدمت مرحوم قاضی دستور میگرفت و میرفت. اوّلین بار که خدمت مرحوم قاضی رسید، مرحوم قاضی از مسجد کوفه کنار شطّ پیاده میرفتند برای مسجد سهله ـ مرحوم قاضی خیلی زیاد مسجد سهله میرفتند، شبها میماندند، عبادت میکردند ـ مرحوم قاضی پیرمرد هم بود، آرام آرام کنار شطّ میرفتند تا مسجد سهله. این میرزا ابراهیم عرب به ایشان برخورد میکند و تقاضا میکند که بیاید خدمت ایشان و دستور میخواهد، میگوید: خودمان آمدیم خدمت جنابعالی و دستور میخواهیم ـ و خودش هم کار کرده بوده، ریاضت کشیده بوده، پیش بعضی از ارباب معرفت رفته بوده، ولی دستش به جایی نرسیده بود. خدمت این بزرگ رسیده که إن شاء اللَه کارش گشایش پیدا کند و راهش گشوده شود و به آن مقصد حقیقی عرفان و توحید محض پروردگار برسد، یعنی آن کلاسهای قبلی مقدّماتی بوده برای این کار ـ در حالیکه با هم کنار شطّ تا نزدیک مسجد سهله حرکت میکنند مرحوم قاضی از او سؤالاتی میکنند تا اینکه میپرسند:
