مفاسد علماى سوء و حرمت تبعیت از آنها
6بحثی راجع به منبر
من امروز قصد صحبت کردن و حال منبر رفتن نداشتم؛ چون کارهای زیادی دارم، مثل به مسجد رفتن و آماده کردن مجلس و جارو زدن و... . از طرفی ما واقعاً بعضی اوقات در منبری دچار فقر میشویم؛ اصلاً یک منبری میخواهم دعوت کنم، واقعاً متحیّر میشوم. چند نفری هستند که عین آیات قرآن و اخبار را صحبت میکنند، که خب آنها غالباً مجالس دهگی و جلسات دارند، و با بنده تماس میگیرند و میگویند ما در این وقت نمیتوانیم. و بعضی دیگر هم که ما نمیخواهیم بیایند، چون هیچ به دست انسان نمیدهند؛ نه آیهای، نه تفسیری، نه خبری. یک حرفهایی میزنند و مطلب تمام میشود، و انسان هم دستش خالی میماند.
لذا خود من متمایل نیستم و خسته میشوم که یک نفر برود بالای منبر و حرفهای مناسب نزند! اصلاً مثل اینکه یک کوه را روی سر من میکوبند، خسته میشوم؛ یا مثل اینکه لای آسیابم ـ دیدید وقتیکه آسیاب را میگردانند، جناب گندم و جو و امثال آنها قِرِچ قرچ صدا میکنند ـ و درون آسیاب لِه میشوم و خسته میشوم ولی صدایم درنمیآید! امّا یکی که صحبت کند و آدم را به خدا، به آخرت و به امام دعوت کند، یا روایتی، حکایتی و سرگذشتی از امام بخواند، خُب آدم زنده میشود!
علاّمه طهرانی: «من خودم خیلی محتاج هستم به اینکه موعظه بشنوم!»
خصوصیّات و ویژگیهای منبر و خطابه (ت)
این را هم همۀ شما باور کنید که من خودم خیلی محتاج هستم به اینکه موعظه بشنوم! و واقعاً کسی که موعظه میکند یا منبر میرود و حرف خدا را میزند، اینقدر لذّت میبرم و اینقدر گوش میکنم و اینقدر حظّ میکنم که اصلاً حیف است از منبر پایین بیاید! کیف میکنم کسی بنشیند آیۀ قرآن بخواند، خبر بخواند، موعظه کند و من گوش کنم!1 دیشب خوابی دیدم که آن خواب من را الزام کرد که امروز برایتان صحبت کنم. خواب خوب و مفصّلی بود؛ مفاهیمش هم این بود که خلاصه باید کار کنی! خیلی خواب خوبی بود؛ البتّه آن خواب منحصر به من نبود، جمعیّتی بودند، إنشاءاللَه که همۀ رفقای ما در آن خواب شریک هستند! چون آن خواب یک علائمی هم نسبت به امروز داشت، و حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام هم که با این خصوصیّات و پدر امام زمان و... هستند؛ لذا از خواب بلند شدم و گفتم: این خواب معنایش این است و باید امروز منبر بروم، لذا تصمیم گرفتم که مقدار مختصری از احوالات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام صحبت کنم.
- شایان دقّت است این مطلبی که مرحوم علاّمه ـ رضوان الله علیه ـ تذکّر دادند که: «من خودم خیلی محتاج هستم به اینکه موعظه بشنوم.»
در خبر است که:
قالَ رسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم لِابنِ مَسعودٍ: «اِقرَأْ عَلَیَّ!» قالَ: فَفَتَحتُ سورَةَ النِّساءِ، فَلَمّا بَلَغتُ {فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا} (سوره نساء (٤) آیه ٤١)، رَأَیتُ عَیناهُ تَذرِفانِ مِنَ الدَّمعِ، فَقالَ لی: «حَسبُکَ الآن.» (بحار الأنوار، ج ٨٩، ص ٢١٦)
«رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابنمسعود امر فرمودند: ”قرآن بخوان!“
ابنمسعود شروع کرد به خواندن قرآن از اوّل سورۀ نساء تا این آیه: ﴿در چه حال هستی ای پیغمبر، در وقتی که ما در روز قیامت از هر امّتی یک گواه و شاهد بر اعمالشان بیاوریم، و تو را شاهد و گواه بر اعمال آن گواهان قرار دهیم؟!»
در اینجا پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گریه کردند و فرمودند: ”دیگر کافی است!“»
رسول خدا آیات را استماع میکرد و اشک از چشمانش سرازیر بود درحالیکه قرآن از نفس مطهّر و متّصل به غیب خود آن حضرت صادر میگردید و به مخاطبین القا میگردید. از اینجا معلوم میشود که تأثیر شنیدن و استماع حتّی در صورت اطّلاع مخاطب بر مطلب قابل انکار نمیباشد.
و لذا بزرگان شرایطی را برای منبر و منبری مدّ نظر داشتهاند و به آن پایبند بودهاند، و از جملۀ آنها اینکه:
منبر باید پشت به قبله باشد تا اینکه مستمعین رو به قبله بنشینند و به سخنان خطیب گوش فرا دهند. و خطیب باید از منبر برای ایراد خطابه استفاده کند نه از تریبون، زیرا تریبون از دستآوردها و فرهنگ غرب آمده است و قطعاً تأثیری که از منبر برای مستمعین حاصل میشود هیچگاه بهواسطه تریبون و میز پیدا نخواهد شد.
مطلب دیگر اینکه: منبری باید میزان معرفت و سطح آگاهی شنوندگان را مدّ نظر قرار دهد و مطابق با سعۀ معرفتی آنان مطلب را انتخاب کند و آنها را بالا آورد و رشد دهد، و بالاتر از حدّ فهم آنان سخن نگوید. و اینکه بعضی میگویند: «ما سخن خود را میگوییم، مخاطبین خود افق فهم و درک خویش را بالا آورند!» سخن غلطی است؛ زیرا اولاً وظیفۀ ارتقاء معرفت و بصیرت بر عهدۀ شخص خطیب است، و الاّ دیگر سخن گفتن معنی و مفهومی نمیداشت! ثانیاً مخاطب به واسطۀ عدم درک صحیح از سخنان خطیب، دلسرد و کسل میگردد و دیگر جایی برای رشد و صعود او باقی نمیماند.
خطیب نباید سخن خود را به درازا بکشاند و موجب ملال و افسردگی افراد گردد، زیرا طولانی شدن خطابه آثار مطلوب خود را زائل میگرداند. منبر از حدود چهل و پنج دقیقه تجاوز نکند. و اگر از صدای خوش بهرهمند است، در میان خطابه چند بیتی از اشعار آبدار حضرت مولانا جلال الدین رومی و حافظ شیرازی و سایر بزرگان از اهل معرفت با صدای خوش بخواند که باعث نزول رحمت و استجلاب فیض خواهد شد.
مطلبی را که برای ارائه انتخاب میکند، با استفاده از آیات وحی و احادیث مستند از حضرات معصومین علیهم السّلام و سخنان اهل معرفت باشد، و از مطالب روزمرّه که همگان از آنها مطّلع میباشند پرهیز نماید. و بداند که طرح مفاهیم و مبانی نورانی معرفت، موجب تغیّر و تحوّل حال و هوای مجلس و نزول برکات است؛ و در مقابل، مطالب سست و عادی، آن نورانیّت و روحانیت را از فضای مجلس سلب مینماید.
بنابراین خطیب باید پیش از خطابه کاملاً به اطراف و جوانب مسئله اشراف داشته باشد، و برای تحصیل این منظور ساعتها به مطالعه در منابع و مدارک بپردازد. و اگر آیه و روایتی میآورد، یا از روی نوشتهای بخواند و یا اگر از حفظ میخواند باید بدون غلط و دقیق خوانده شود. و نسبت به مطالبی که خود هنوز به عمق و درک کافی آنها نرسیده است، سخنی نگوید و مردم را به اشتباه و ابهام و خدای ناکرده انحراف نیندازد. مطلب برای گفتن بسیار است، دلیلی ندارد که انسان بخواهد به آن مطالب بپردازد و خلاصه عرض اندامی بکند. ورود در اینگونه مباحث را بر عهدۀ اهل فن و اهل خبره قرار دهد.
منبری باید بداند همینکه بر روی منبر قرار میگیرد، در جایگاه رسول خدا و ائمّه هدی سلام الله علیهم قرار میگیرد و فقط باید به آنان فکر کند و هیچ فرد و شخصیّت دیگری را در نظر نیاورد، و بداند باید در روز قیامت به صاحب شریعت و والی أمر، حضرت حجّة بن الحسن ارواحنا فداه پاسخگو باشد؛ پس زنهار زنهار که شخصیّت دیگری را ـ هرکه میخواهد باشد ـ در این موقف بگنجاند و در راستای ترویج و تبلیغ او سخنی بر زبان براند!
افرادی که در مجلس حضور پیدا میکنند نباید نامی از آنها برده شود و یا برای واردین صلوات فرستاده شود. و اگر در مجلس ختم و ترحیم شخصی سخن میگوید فقط باید به بیان مناسبات این موضوع بپردازد و مردم را به سمت و سوی عالم آخرت و عقبات در پیش رو تنبّه و توجّه دهد، و از بیان اوصاف و حالات دنیوی و شخصیّت متوفّی پرهیز کند، مگر اینکه در راستای حرکت و سیر به عالم عقبیٰ باشد و تذکر آن موجب تنبّه و توجّه شود.
در این مجالس خطیب باید به ذکر سنن مشروعه و آداب وارده از شرع مقدّس بپردازد و مردم را به سمت اتّباع از سنّت اسلام و تشیّع سوق دهد، و اعوجاج و انحرافی را که در طیّ زمان بر این سنّت وارد شده است توضیح دهد. مثلاً راجع به اقامه مجالس عزا و ترحیم باید بگوید که فقط سه روز است، و هفت و چهل و سال در شرع وارد نشده است، به خصوص اربعین که فقط مختصّ سیّدالشّهداء علیه السّلام میباشد و دربارۀ هیچیک از معصومین نیز معمول نبوده است.
منبری در قرائت روضه باید به مقاتل صحیح و مستند مراجعه کند، و از بیان آنچه در بین السنه و افواه رایج است پرهیز نماید.
از جمله مطالبی که بسیاری از خطبا، علی الخصوص مداحان و ذاکرین، به غلط آن را سنّت و روش خویش قرار دادهاند، مسئلۀ ذکر مصائب اهل بیت علیهم السّلام در مجالس جشن و سرور و موالید آنها است. مجلس جشن خصوصیّات خود را دارد و نباید با حزن و غم توأم شود، و الاّ آثار خود را از دست میدهد. ذکر مصیبت و روضه و حزن و گریه در مجالس سوگواری اهل بیت به جای خود، و جشن و سرور و شادی و انبساط در محافل و مجالس فرح به جای خود؛ آثار و برکات هر کدام از این دو مجلس برای تحوّل حال و نورانیّت نفس لازم است، و فقط منحصر به حزن و گریه بر مصائب آنها نمیباشد.
منبری باید برای رضای خدا سخن بگوید و بههیچوجه در فکر و ذکر هدیه و پاداش مادی نباشد و با صاحب مجلس درباره مبلغ سخنی نگوید، و حتّی پس از دریافت مقدار آن را نشمرد و از کمّیّت آن اطّلاع حاصل ننماید. و اگر احیاناً متوجّه مقدار آن گردید و آن را اندک شمرد، مبادا به روی آن شخص بیاورد و به رخ او بکشد، که در این صورت تمام زحمات و تلاشهای او یکسره بر باد میرود و چیزی دست او را نخواهد گرفت و در باتلاق هواهای نفسانی و تعلّقات شهوانی فرو خواهد رفت.
منبری در گفتار نباید ملاحظۀ مصالح دنیوی و شئون مادی را بکند، بلکه آنچه را که خیر و صلاح مخاطبین میپندارد باید بیان کند و ملاحظهای ننماید. و اگر به جایی قول داده است، جای دیگر نرود و به تعهّد خود ملتزم باشد.
از جمله اموری که لازم است در مجالس به آن توجّه شود، تقدّم و تأخّر خطیب و مدّاح است. در مجالس وعظ و محافل اهل بیت علیهم السّلام ابتدا ذکر مصیبت و یا مدیحه توسّط ذاکر قرائت شود، آنگاه خطیب به ایراد خطبه و موعظه و ارشاد بپردازد که در این صورت تأثیر سخنان و موعظه بهتر و بیشتر خواهد بود.
دعاهای پس از خطابه باید عمیق و سنجیده و پرمحتوا باشد و از روی قصد و انشاء و نیّت صورت بگیرد، نه از روی عادت و روش معتاد.
خطیب باید نسبت به تاریخ اسلام و ائمّه هدی علیهم السّلام اشراف و اطّلاع کافی داشته باشد، و حتماً در هر منبر از وقایع و حوادث و مطالب زمان معصومین علیهم السّلام سخن به میان آورد و مردم را نسبت به تاریخ اسلام مطّلع گرداند، و از احوال بزرگان و عرفای الهی و حکایات آنها و سخنان گهربار آنان به خطابه و سخنان خویش رنگ و جلا دهد و به آن مطالب روح و جان ببخشد. و به عبارت دیگر، نمونه و تمثّل عینی مبانی و معارف الهی را در ضمن بیان حکایات و تاریخ عرفای الهی به مخاطبین القا نماید و نشان دهد. در این زمینه مطالعۀ کتابهایی از قبیل تذکرة الاولیاء شیخ عطار و طرائق الحقائق شیروانی و حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی و غیر آنها میتواند مفید باشد.
ناگفته نماند: آنچه را که دربارۀ خطبا و اهل منبر مذکور شد، دربارۀ ذاکرین و مداحان نیز ساری و جاری است. (معلّق)
- شایان دقّت است این مطلبی که مرحوم علاّمه ـ رضوان الله علیه ـ تذکّر دادند که: «من خودم خیلی محتاج هستم به اینکه موعظه بشنوم.»

