بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
8و همچنین از عبدُالأَعلی در کتاب توحید صدوق مُسنداً از حضرت صادق علیه السّلام روایت است که میفرماید: ”مَن زَعَم أَنّهُ یَعرِفُ اللَه بِحِجابٍ أَوْ بِصورَةٍ أَوْ بِمِثالٍ فَهُوَ مُشرِکٌ لأَنَّ الحِجابَ و الصّورَةَ و المِثال غَیرُهُ و إنَّما هُوَ واحِدٌ مُوَحَّدٌ، فَکَیفَ یُوَحِّدُ مَن زَعَم أَنَّهُ یُوَحِّدهُ [عَرفَهُ] بِغَیرِهِ؟! إنَّما عَرَفَ اللَه مَن عَرَفَهُ بِاللَه فَمَن یَعرِفهُ بِهِ فَلَیسَ یَعرِفُهُ إنَّما یَعرِفُ غَیرَه“.1
حضرت صادق علیه السّلام میفرمایند: «کسی که خیال میکند خدا را میشناسد به حجابی، به صورتی، به مثالی، خدا را نشناخته؛ همان حدود و صورت و حجاب و مثال را شناخته؛ چون حجاب و صورت و مثال، غیر خدا هستند و خدا ”واحدِ مُوَحَّد“ است؛ چگونه میتواند ادّعای توحید کند آن کسی که گمان میکند که خدا را به غیر خدا میتواند بشناسد؟! خدا را به خدا باید شناخت؛ پس آن کسی که خدا را به خودِ خدا نشناخته، خدا را نشناخته، غیر او را شناخته.»
و این مطلب خیلی دقیق و عالیست و واقعاً روحِ حکمت و حقیقت است که در این سه روایت بیان شد.
بنابراین: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!»
آن کسیکه میخواهد درک کند، و به مقام ذات پروردگار، یا اسماء و صفات پروردگار برسد، باید حدودِ وجودی خود را فراموش کند و غرق در همان وجود بشود نه در حدّ؛ غرق در همان وجودِ بیحدّ بشود؛ این میشود عارف باللَه.
یعنی باید آن ستر را از بین ببرد، امر عدمی را از بین ببرد و وجود بشود. وقتی وجود شد، از این مراتب جمال بالاتر میآید، در آن مراتب جلال میرود؛ یعنی: مراتب جلال که بر او در مراحلِ اوّلیه قابل درک نبود، حالا برای او قابل درک میشود و آن جلال عنوان جمال پیدا میکند.
همین بچّه مکتبی که نمیتوانست در سال اوّل چهار عملِ اصلی را یاد بگیرد، و اگر معلّم میخواست به او یاد بدهد غیر قابل تحمّل بود، برای او جلال بود، حالا که در کلاسهای بالاتر آمد این چهار عمل اصلی برای او جمال میشود، قابل درک میشود، مراتبِ عالیتر جلال است؛ میتواند باز هم برود و تمام آن جلالها برای او عنوان جمال پیدا کند.
- توحید صدوق، ص ١٤٣؛ تحف العقول، ص ٣٢٨؛ تفسیر المیزان، ج ٨، ص ٢٦٥.

