خود را بشناس تا خدا را بشناسى
4آیا از آنطرف هم هست: «مَن عَرَفَ رَبَّه فَقَد عَرَفَ نَفسَه؟» نه؛ چون محمول اعمّ است، لازم اعمّ است؛ وقتی لازم ممکن است اعمّ باشد، پس بنابراین ممکن است کسی معرفت خدا پیدا کند غیر از راه معرفتِ نفس، مثلاً از آیات آفاقی: ﴿سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ﴾1 هم انسان از آیات انفسی میتواند خدا را بشناسد، هم از آیات آفاقی.
﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ ءَايَٰتٞ لِّلۡمُوقِنِينَ * وَفِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ﴾؛2 «در زمین آیاتی است برای اهل یقین، و در جانها و نفسهای خود شما هم، آیا نمینگرید.» پس دو راه است، هم آیات آفاقی هم انفُسی؛ پس نمیتوانیم بگوییم که: مَن عَرَفَ رَبَّه فَقَد عَرَفَ نَفسَه.
و علاوه علماء علم منطق هم بیان کردهاند که اگر ما، یک قضیّهای بیان کردیم، و محمول را حمل بر موضوع کردیم، عکسش به عنوان کلّیّت نیست؛ بلکه به عنوان جزئیّت است. عکس موجبۀ کلّیّه، موجبۀ جزئیّه است، نه موجبۀ کلّیه؛ پس نمیتوانیم بگوییم: «کُلّ مَن عَرَفَ رَبَّه عَرَفَ نَفسَه.»
حالا میتوانیم بگوییم: «مَن لَم یَعرِف نَفسَهُ، لَم یَعرِف رَبّهُ؟» کسی که خود را نشناخته خدا را هم نشناخته است؟ این را هم نمیتوانیم بگوییم، چون ممکن است کسی از راه آیات آفاقی خدا را شناخته باشد و خودش را نشناخته باشد؛ امّا میتوانیم بگوییم که: «مَن لَم یَعرِف رَبّهُ لَم یَعرِف نَفسَهُ» به عکسِ نقیض.
خوب توجّه کنید! «الإنسانُ ناطقٌ»، شما میتوانید بگویید: «کُلُّ مَن لَیسَ بِناطِق لَیسَ بِإنسان»، عکس نقیض است دیگر.
هر قضیّهای عکس نقیض دارد؛ «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» عکس نقیضش چه میشود؟ «مَن لَم یَعرِف رَبّهُ لَم یَعرِف نَفسَهُ»، یعنی: کسیکه اصلاً خدا را نشناخته، خودش را هم نشناخته مسلّماً. ما آنوقت در اینجا چند تا بحث داریم:
بحث اوّل این است که افرادی که ادّعا میکنند که ما خودمان را شناختهایم، و در حالیکه خداشناس نیستند، مثل مادّیین، مثل ارباب و ملل و مذاهبی که آنها کاملاً آشنایی با خدا ندارند و انکار خدا را میکنند، اینها خودشان را هم نشناختند. یک دانشمند روانشناس به خصوصیّات مزایای نفس هم اگر آگاه باشد امّا مُنکر خدا باشد، این بدون شکّ به حقیقتِ نفس نرسیده است، و ادّعاست.
- سوره فصّلت (٤١) صدر آیه ٥٣.
- سوره الذّاریات (٥١) آیه ٢٠ و ٢١.

