علو مقام و عجایب نفس انسانى
5ما میخواهیم از سه جای این آیات استفاده کنیم که حقیقت انسان حتّی از همه ملائکه أشرف است. انسان مَقامش حتّی از جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، که ملائکۀ مقرّبند و حَمَلۀ عرشند، عالیتر است. تقریب استدلال به سه طریق است:
سه طریق استدلال بر علوّ مقام انسان از ملائکه
طریق اول: «خداوند به ملائکه گفت: ای ملائکه! من میخواهم در روی زمین برای خودم خلیفه قرار بدهم.» عنوانِ خلیفه یعنی: آن کسی که از هر جهت نائب مناب من است، چون نمیگوید: من روی زمین یک خلیفهای قرار میدهم که از یک نقطۀ نظر، یا از چند نقطۀ نظر خلیفه است؛ آن کسی که خلیفۀ من است به نحو اطلاق خلیفه است. اگر پادشاهی خواست مسافرت کند و گفت: فلان کس خلیفۀ من است، یعنی در هر امر و هر جهتی. خدا میخواهد خلیفه روی زمین بیاورد، یعنی یک موجودی که آیینۀ تمام نمای خدا باشد، خدا را نشان بدهد: از نقطۀ نظر علم، از نقطۀ نظر قدرت لا یتناهی، از نقطۀ نظر حکمت، از نقطۀ نظرِ تمامِ اسماء و صفات، جزئیّه و کلّیّه، و آن آیینۀ بزرگ، که آیۀ اکبر باشد؛ یک همچنین چیزی من میخواهم ایجاد کنم.
پس عنوان لفظِ خلیفه به نحو اطلاق، دلالت میکند که انسان یک موجودی است که به تمام معنی میتواند خدا را حکایت کند، و آیینۀ تمام اسماء و صفات او باشد.
طریق دوم: «ملائکه به خدا گفتند: خدایا! تو میخواهی افرادی را روی زمین قرار بدهی که فساد میکنند و خون میریزند؟! انسان یک موجود مفسد و خونریزی است روی زمین؛ و ما خوبیم، ما که به حمدِ تو تسبیح میکنیم و تقدیس میکنیم، تو را از همۀ صفاتِ نقص منزّه و مبرّا میدانیم؛ با وجود ما، که دارای این چنین صفاتی هستیم و همیشه تو را تسبیح و تقدیس میکنیم، دیگر چه نیازی است که موجودِ خونریز و مفسدی را در روی زمین خلیفه خود قرار بدهی؟! خدا در جواب می گوید: من میدانم چیزی را که شما نمیدانید.»

