در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفۀ نیاز به ازدواج

تبیین عقلانی ازدواج مجدّد و موقت

0
ازدواج
جلسات
نسخه عربی

فلسفۀ نیاز به ازدواج

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمن الرحیم

  • و صلّی اللهُ علیٰ سیِّدنا محمّد

  • و آلِهِ الطّاهرین

  • و لعنةُ اللهِ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  •  

  •  

  • در گذشته، ازدواج مجدد، مُتعه و فاصلۀ سنی در ازدواج، متداول بودند

  • استاد: ... الآن هم هست، خیلی جاها. 

  • تلمیذ: خود پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم هم هست. این [نوع ازدواج] می‌شود گفت [که] درواقع جزء آداب و رسوم و شرایط آن زمان است؛ آن قبحی که الآن پیدا کرده [قبلاً نبود].

  • استاد: البته الآن هم [هست]. بالاخره در آن زمان یک شرایطی بوده که طبق همان شرایط مردم خودشان را وفق می‌دادند؛ یعنی ازدواج در آن موقع، ازدواج ثانوی و ثالث و رابع و همین‌طور متعه یک امر متداولی بوده. تعدّد زوجات در آن موقع مسئله‌ای متداول بوده. زنی بود که شوهر می‌کرد، از شوهرش طلاق می‌گرفت و می‌رفت یک شوهر دیگر می‌کرد؛ [یا اینکه اگر مردی ازدواج موقت می‌کرد] زنش ناراحت نبود از اینکه شوهرش می‌رود متعه می‌کند. داریم که شخص آمده در منزلش مثلاً به زنش گفته: «رفتم فلان‌جا، کنیزی بود، هبه کرد به من»؛ یا کنیز می‌آورد در منزل. خیلی مسئله [سخت] نبود؛ یعنی این قضیه راجع به مسئلۀ ازدواج، سهل بود.

  • آن‌وقت، بر حسب موقعیتِ خود شخص و امکاناتی که شخص داشت، رغبت نسبت به این قضیه کم و زیاد بود. فرض کنید یک‌وقت، شخصی پیر بود، ولی خیلی ثروتمند بود؛ دختر به امید ثروتش می‌رفت با او ازدواج می‌کرد و بعد هم یک ثروتی از او به‌دست می‌آورد و بعد هم می‌رفت یک شوهر دیگر می‌کرد! این خیلی عادی بود. الآن هم چنین رسم‌هایی هست؛ در پاکستان هست، در سعودی و خلیج و اینجاها هست، که ازدواج مجدد عار نیست.

  • مثلاً راجع به ابراهیم‌بن مالک اشتر [که] جزو [فرماندهان] مختار بود، داریم: زن او یک کنیزی بود که یک‌وقتی در دربار عبدالملک مروان بود؛ بعد از مروان، به یک نحوی فرار می‌کند و بعد می‌آید [و ابراهیم] او را به‌عنوان زن خودش قرار می‌دهد؛ یعنی اصلاً این مسئله‌ای که حالا یک زنی قبلاً شوهر داشته [قبحی نداشت]. آخر عکسش هم هست دیگر؛ مثلاً [اگر] الآن کسی با یک زنی که قبلاً شوهر کرده بخواهد ازدواج کند، این هم قبح دارد دیگر، مسئله است. [البته] قبحش این‌قدر نیست تا اینکه یک مردی که [قبلاً] ازدواج کرده بخواهد با یک دختر [ازدواج کند]. می‌گویند: «یک پسر مجرد آمده، زنی که قبلاً شوهر کرده [است را] گرفته! چه شده؟! چطور شده؟! چه بوده؟!» ولی سابق این‌طور نبود؛ یعنی مسئلۀ ازدواج مجددِ افراد، از طرفین، یک مسئلۀ عادی بود؛ فلِهٰذا خیلی با آن به مشکل برخورد نمی‌کردند.