در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفۀ نیاز به ازدواج

تبیین عقلانی ازدواج مجدّد و موقت

0
ازدواج
جلسات
نسخه عربی

فلسفۀ نیاز به ازدواج

5
  • این بندۀ خدا [کتاب‌ها] را می‌گرفت و می‌آمد و بارش را می‌بست! بعد تلفن می‌کرد به آقا [علامۀ طهرانی] و یک عدۀ دیگر که می‌دانستند [ارزش] کتاب‌ها چیست؛ می‌رفتند و ما هم می‌رفتیم و از میان آنها سوا می‌کردند.

  • بعد من می‌دیدم که بعضی از کتاب‌های مهم را از آقا [علامۀ طهرانی] پنهان می‌کند و برای آنها نگه می‌دارد. یک‌ دفعه آقا [علامۀ طهرانی] هم با او دعوایشان شد و گفتند: «شما به ما قول دادی که این [کتاب] را می‌آوری؛ حالا که آوردی، برمی‌داری می‌دهی به فلان آقا؛ این حرف یعنی چه؟!» گفت: «حالا! دوباره [پیدا می‌کنم]!» دوباره یعنی چه؟! شما قول دادی این [کتاب] هست؛ ما بلند شدیم آمدیم این‌همه [راه] اینجا.

  • آن‌وقت من خودم شاهد بودم یک [لقمۀ] «چربِ چرب» گیرش آمده بوده؛ طرف گفته: «ما هرچه بخواهی به تو می‌دهیم.» این هم برداشته گفته [باشد]. اول به آقا گفته بود: «این کتاب هست، مال شما»، بعد که آقا رفته بودند، گفته بود: «نه، ببخشید؛ عذر می‌خواهم؛ اشتباهی شده!» یک حقه‌بازی بود، و از این حقه‌بازی‌ها و این مسائل هم داشت؛ ‌دفعۀ دیگر ایشان با او قهر کردند و دیگر نرفتند.

  • [خلاصه] الآن در خارج، خیلی از ازدواج‌ها این‌طوری است؛ یعنی مسئلۀ ازدواج مطرح نیست؛ فقط یک همنشینی مطرح است.

  • انگیزه‌های ازدواج در مردان و زنان مختلف، متفاوت است

  • مسئلۀ ازدواج بر اساس نیاز است. آن‌وقت نیازها متفاوت است. فرض کنید که یک زن فقط نیاز به این دارد که یک نفر [سرپرست او باشد]. خواستِ چندانی ندارد؛ فقط یک سرپناهی داشته باشد کافی است؛ ولو شوهر هم اصلاً با او ارتباط [جنسی] نداشته باشد، برای او مسئله‌ای نیست. خیلی زن‌ها [این‌طور] هستند؛ سالی یک‌ دفعه هم [باشد] اصلاً برایش مهم نیست؛ مزاجش مزاجی نیست که [نیاز داشته] باشد. این الآن از خدایش است که یک کسی نان و آب و مسکن و اینهایش را بدهد و یک بچه‌ای هم از او بیاید و حالا شوهرش، مثلاً نمی‌آید به او سر نمی‌زند؛ خب نزند!