براى شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فرو بست
5شما یک آیینه کوچک بردارید، مثلاً به اندازۀ یک دانۀ یک قَرانی، یا آیینهای به اندازۀ یک دانه عدس در مقابل صورت خود بگیرید، این چقدر از صورت شما را نشان میدهد؟! گوشۀ ابروی شما را نمیتواند نشان بدهد! کَیفَ به اینکه چشم شما را نشان بدهد، بینی شما را نشان بدهد، گوش شما را نشان بدهد، پشت سر شما را نشان بدهد، همۀ بدن شما را نشان بدهد! این یک آیینه میخواهد که به اندازۀ تمامِ قامتِ انسان باشد، بتواند همه را نشان بدهد.
مثال میزنند میگویند که: یک وقت از هندوستان یک فیلی برای کسی به عنوان هدیه آورده بودند ـ فیل که میدانید حیوان خیلی بزرگی است ـ و این فیل را بردند در منزل و در یک مکان تاریکی گذاشتند. در شهر پیچید که برای فلان کس یک فیلی آوردند، و مردم از اطراف و اکناف برای تماشا کردن فیل آمدند. ندیده بودند که فیل چطور است، و آن پاسبانها هم مردم را به آن محلّ فیل هدایت میکردند که فیل را تماشا کنند. فیل هم در یک مکان ظلمانی بود. چون تاریک بود، مردم نمیتوانستند فیل را ببینند، به فیل دست میکشیدند، هرکس یکی از اعضای فیل را دست میکشید. آن کسانی که به خرطوم فیل دست کشیدند، بیرون آمدند. مردم از آنها پرسیدند که: آقا شما که رفتید دست کشیدید، فیل چطور بود؟ گفتند: فیل یک حیوانی است عین ناودان. بعضیها به گوش فیل دست کشیده بودند، به آنها گفتند که: فیل چطور است؟ گفتند که: مثل بادبزنی بزرگ است. بعضیها پای فیل را بغل کرده بودند، گفتند: فیل چطور است؟ گفتند: فیل عین یک ستون بزرگ است. بعضیها روی فیل دست کشیده بودند، فیل چطور است؟ در جواب گفتند: فیل یک تختِ روان است. هرکس جائی از فیل را دارد بیان میکند و هیچکس هم فیل را ندیده، تاریک است، در ظلمات است.1
شخصی ایستاده، اطراف او را آیینههایی گذارند، هزار تا آیینه از این آیینههای کوچک؛ صورتش در یک آیینه است، گوشش در یک آیینه، چشم در یک آیینه، پا در یک آیینه، شانهها در یک آیینه، پشت در یک آیینه، تمام این آیینهها دارند نشان میدهند. شخصی از خارج میآید و نگاه به این آدم نمیکند، نگاه به آن آیینهها میکند؛ از او بپرسید: آقا! این آدمی که این وسط ایستاده، چه شکل است؟ آن کسی که از خارج آمده و دارد در آن آیینه نگاه میکند، او را تعریف میکند میگوید: آقا یک آدمی است به شکل گوش. آن کسی که محاسنی را در این آیینۀ جلو میبیند و آیینههای دیگر را نمیبیند، میگوید: این آقا فقط ریش دارد و بس، دیگر هیچ ندارد! آن کسی که در اینطرف است، میگوید: او یک سر دارد و بس. آن کسی که در مقابل است، میگوید: چشم دارد و بس. هرکس یک قسم و یک شکل این شخص را توصیف میکند.
- برگرفته شده از مثنوی معنوی، دفتر سوم.

