براى شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فرو بست
3علماء علم حکمت یک قاعدهای دارند، آنها میگویند:
قاعده: «العلمُ بالعلّة من العلمِ بالمعلول، علمٌ بها من جهةٍ«
”العِلمُ بِالعِلَّةِ مِنَ العِلمِ بِالمَعلولِ، عِلمٌ بِها مِن جَهَةٍ“؛1 «علم به علّت از علمِ به یک معلول، علم به علّت است امّا از جهتی نه از جمیع جهات.» چون وجود خود علّت از وجود معلول واسعتر و بزرگتر و قویتر است؛ و معلول با آن ظرف خاصِّ خود که یک سعه و گشایش مختصّ به خود دارد، نمیتواند تمام جوانب علّت را نشان بدهد؛ پس این موجودات خدا را نشان میدهند امّا هر کدام از آنها از یک جهتی.
انسان به مورچه نگاه میکند، این خدا را نشان میدهد، واقعاً نشان میدهد، امّا از یک جهتی؛ یک برگی را که به درخت متّصل است و از درخت تغذیه میکند، انسان مورد مطالعه قرار میدهد، این واقعاً خدا را نشان میدهد، امّا غیر از آن جهتی که مورچه نشان میداد؛ سنگهای معدن، موجودات که دارای قوائی هستند، اینها خدا را نشان میدهند ولو به اندازۀ ذرّهای کوچک باشند، غیر از آن قِسمی که موجودات جاندار نشان میدهند؛ انسان یک قِسم نشان میدهد، حیوان یک قسم نشان میدهد، هر موجودی از این موجوداتِ عالَم یکجایِ خدا را نشان میدهند؛ پس این خدا چقدر بزرگ است که تمام این موجودات دارند خدا را نشان میدهند، باز هم انسان هر موجودی را که تماشا میکند و از آن آیینه میخواهد خدا را ببیند سیر نمیشود! چقدر این خدا بزرگ است! این همه آیینه درست کرده!
از آن زمانی که ـ هر چند گفتن زمان غلط است ـ از آن أمَدی که آسمانها و زمین را خلق کرد، موجودات عالم عقل را ایجاد کرد، عقل اوّل را ایجاد کرد، موجودات عالم تجرّد را ایجاد کرد، بعد عالم مادّه را ایجاد کرد، تا آن وقتی که تمام موجودات به ذات او بازگشت و رجوع کنند، در تمام این مراحل، از یک ذرّۀ کوچک تا کهکشانها، و از یک برگ درخت تا افلاک، تمام اینها آیینۀ جمال خدا هستند و دارند خدا را نشان میدهند، و این آیینهها به اندازهای زیاد است که اصلاً به حساب درنمیآید؛ در یک لحظه انسان نمیتواند این آیینهها را حساب کند، کَیفَ به اینکه بخواهد تمام این آیینههائی را که خدا از اوّل تا آخر خلق کرده تماشا کند.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این قاعده فلسفی به الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج ٣، ص ٣٩٢، باب علم به علّت به واسطه علم به معلول؛ و شرح منظومه حاجی سبزواری، ج ١، ص ٣٢٨، فی البرهان اللمّی و الإنّی مراجعه شود. (محقّق)

