آیات و روایات داله بر امكان لقاء خداوند
3و امّا دارای مکتب عرفان بودند، چون تمام افراد بشر را میخواستند به راه خدا دعوت کنند، و راهی را که خودشان رفتهاند به آنها نشان بدهند و خداشناسی را آنطوری که باید و شاید بفهمانند.
بنابراین، دیده میشود که تمام انبیاء و ائمّۀ اطهار ـ همینطوری که قرآن مجید از آنها بازگو میکند ـ از طرفی در حالات خلوت برای خود عباداتی داشتند، حالاتی داشتند، گریههائی داشتند، مناجاتی داشتند، گفتگوئی با خدا داشتند و خواصّ اصحاب خود و تمام مردم را عامّةً به این طریق دعوت میکردند؛ و از طرف دیگر هم مکتب فلسفه و حکمت آنها خیلی قویّ بوده و هیچ دیده نشده که پیغمبری یا امامی در مقابل یک شخص
معاند از نقطۀ نظر قدرت تفکّر عاجز شود و نتواند جواب او را بگوید. پس بنابراین هر دو جهت لازم است.
وجود انسان دارای دو مبدأ درک است
وجود انسان دارای دو مبدأ درک است:
یک مبدأ ذهن و فکر انسان است که انسان با آن خیلی کار میکند، متوجّه عالم کثرت است، افرادی را میبیند، اشیائی را میبیند، به موجودات کثیرهای متّصل میشود، روابط آنها را با یکدیگر میسنجد، و از روی قوّۀ تفکّر خیلی از مجهولات را به دست میآورد؛ این یک خاصّهای در انسان است.
و مبدأ دیگر قلب و سرّ انسان است. در انسان یک حسّ دیگری هم هست، که برای همۀ افراد بشر اتّفاق افتاده: در مواقع خلوت و اضطراب و بیچارگی که به حال خود میآیند، یک خدائی را میجویند و پیدا میکنند؛ آن جُستن در قوای متخیّله و متفکّره نیست، یک جای دیگر است. و وقتی انسان از آن حس میخواهد خدا را پیدا کند و به آن متّصل بشود، یک حال راحتی و سبکی و اطمینان برای او پیدا میشود، کأنّه قلب انسان اشراب میشود، سیراب میشود؛ و تا آن حال برای انسان پیدا نشود، انسان از دگرگونی و اضطراب و تشویش و حضور خاطرات و وساوس، آسوده و راحت نمیشود. آن مکتب را انبیاء و ائمّه و اولیاء باز کردهاند و گفتهاند: آقاجانِ من! انسان میتواند خدا را ببیند! اشخاصی که میگویند: انسان خدا را نمیتواند ببیند، درست نیست، انسان میتواند خدا را ببیند! منتهیٰ با این چشم نه! چون خدا جسم نیست؛ و با چشمِ ذهن و تفکّر هم نه! چون خدا صورت نیست و انسان با ذهن میتواند صُوَر اشیاء را درک کند.

