آیات و روایات داله بر امكان لقاء خداوند
2بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
الحمدُ لِله ربّ العالَمین
و السّلام علی خیرِ خَلقه محمّدٍ و أهلِ بیته أجمَعین
و لعنةُ اللَه علی أعدائهم إلی یوم الدّین
﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾؛1 «خداوند نور آسمانها و زمین است.»
در هفتۀ گذشته راجع به شناسایی پروردگار که چگونه حقیقت او نور است، و اختلاف مذاهب و مکتبهائی که در اینباره مشهور و معروف بود، قدری صحبت شد. و اخیراً ذکر شد که دو مکتبِ مشهور و معروف برای شناسائی خدا هست: یک مکتب، مکتب حکمت و فلسفه است و یک مکتب هم مکتب عرفان.
انبیاء الَهی و ائمه طاهرین علیهم السّلام دارای دو مکتب استدلال و عرفان بودهاند
مکتب فلسفه میگوید: انسان میتواند از راه تفکّر و تعقّل و ترتیب مقدّمات معلوم، برای پیدا کردن آن مجهولاتی که نسبت به خدا دارد، استفاده کند.
مکتب عرفان میگوید که: انسان باید خدا را با سِرّ و قلب بشناسد؛ و خدای علیّ أعلیٰ در وجود انسان یک خاصّهای قرار داده، یک چشمی قرار داده غیر از این چشم خارجی و غیر از چشم ذهنی، یک چشم قلبی و سرّی بالاتر از اینهاست که انسان با آن چشم میتواند خدا را ببیند.
برخی از بزرگان اهل عرفان میگویند که مکتب فلسفه اصلاً به درد نمیخورد، انسان را سیر و سیراب نمیکند و پای استدلال در پیمودن راه خدا لنگ است.2 بسیاری از فلاسفه مکتب عرفان را محترم میشمارند ولی میگویند: دست ما به آنجا نمیرسد، مقداری که ما میتوانیم زحمت بکشیم همین است که فکر خود را به کار بیاندازیم، ولی دست ما به آن معانی دقیق و رقیق و آن لطائف و اشاراتی که ارباب ضمیر و صاحبان دل درک میکنند، نمیرسد.
امّا ائمّه و انبیاء دارای هر دو مکتب بودند، یعنی هم دارای مکتب استدلال بودند و هم دارای مکتب عرفان.
دارای مکتب استدلال بودند، چون وجههشان با همۀ افراد بشر بود، اعمّ از مؤمن و کافر و مشرک، و آنها در مقابل احتجاجاتی که مشرکین و معاندین و کافرین میآوردند باید با برهان فلسفی و بر اساس مقدّمات صحیحهای که در نزد طرف قابل قبول است، اثبات خدا و صفات خدا بکنند.
- سوره النّور (٢٤) صدر آیه ٣٥.
- مثنوی معنوی، دفتر اول:
پای استدلالیان چوبین بود ** پای چوبین سخت بیتمکین بود

