در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارزش تاريخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

0
نسخه عربی

ارزش تاريخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

2
  • این طائفه نمی‌دانند كه سید الشهداء علیه السّلام قبل از خلق حادثه عاشوراء یك امام بود، امام معصوم. و ارزش تاریخ عاشوراء به حضور یك امام معصوم در آن است نه یك فرد عادی، ولو اینكه به هر مرتبه از مراتب علم و تقوی و تقرّب رسیده باشد. و به عبارت دیگر: این امام معصوم است كه به حادثه عاشوراء عزّت و شرف و اعتبار و هویت خاصّ می‌بخشد، نه اینكه عاشوراء برای امام علیه السّلام شرف و عزّت و آبرو آورده است. و اگر در این حادثه عظما هر فرد دیگری با هر هویت و شخصیتی كه باشد زمام امور را به دست می‌گرفت و اداره این جریان را بعهده می‌گرفت، دیگر عاشوراء عاشوراء نبود بلكه واقعه‌ای بود مانند سایر وقایع و حادثه‌ای بود همچون سایر حوادث بیشمار تاریخ، كه در آن به عدّه‌ای به ناحقّ ظلم و ستم رفته است و آنان مقهور و منكوب عدّه‌ای ستمكار و جنایتكار بوده‌اند.

  • از اینجاست كه ما درمی‌یابیم در هیچ عصری هیچ واقعه‌ای را به واقعه عاشوراء نباید قیاس نمود، و خدای نكرده تعابیری كه حاكی از یك نوع وحدت و مشابهت بین این وقایع با واقعه عاشوراء‌ بوجود می‌آورد نباید بكار بست، و از حدود تعیین شده توسّط حضرات معصومین علیهم السّلام نباید تجاوز نمود.

  • در این تصوّر نابجا و غلط نسبت به ساحت مقدّس حضرت مولی الكونین أبی‌‌عبداللَه الحسین علیه السّلام، حقیقت و شؤون امامت بتمام معنی الكلمه، و كیفیت ربط امام با مبدأ أعلی و وساطت او بین ذات حق متعال و بین سایر مخلوقاتش (از مُبدَعات و مجرّدات و عالم طبع و مادّه) و تدبیر تكوینی در همه نفوس اشیاء، و قوام حیات اشیاء ملكی و ملكوتی به نفس قدسی آن حضرت، و ایصال همه مراتب تعینات به اصل و حقیقت خود تكویناً و واقعاً بطور كلّی فراموش شده است.

  • امام علیه السّلام قلب عالم امكان، و سرّ حقیقت تنزّل فیض پروردگار در عوالم مادون ذات حقّ است. مشیت و تقدیر اراده الهی توسّط نفس امام علیه السّلام در جمیع عوالم ساری و جاری است؛ در آنجا كه اراده حقّ بر قیام تعلّق گیرد قیام می‌كند ولو اینكه یك نفر همراه و همگام با او نباشد، و در آنجا كه اراده حقّ بر سكوت و سكون تعلّق پذیرد از خود اظهار سلیقه و رویه نمی‌كند، گرچه تمامی خلائق پشت سر او در حال انقیاد و اطاعت باشند. او از خود گذشته است و به حقّ پیوسته است، و دیگر از پیش خود نظری ندارد و فكری سوای اراده و مشیت حقّ در مخیله او خطور نمی‌كند. فعل او فعل حقّ است و بر فعل حقّ ایراد و اعتراض جائی ندارد.