در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حكايتي از علامه طهراني راجع به ارادت به امام رضا

0
نسخه عربی

حكايتي از علامه طهراني راجع به ارادت به امام رضا

3
  • گفتم: چه مي‌خواستي بگوئي؟! و چه ديگر مي‌خواستي بكني؟! اين چوب نيست؛ اين چوب كفشداري حَرَم است؛ اينجا بارگاه حضرت عليّ بن موسي الرّضاست؛ اينجا مطاف فرشتگان است؛ اينجا محلّ سجده حوريان و مقرّبان و پيامبران است؛ اينجا عرش رحمان است؛ اينجا چه! و اينجا چه! و اينجا چه است

  • گفت: آقا! من مسلمانم؛ من شيعه‌ام؛ من اهل خمس و زكوةام؛ امروز صبح وجوه شرعيّه خود را به حضرت آية اللَه ميلاني داده‌ام!

  • گفتم: خمْس سَرَت را بخورد! امام محتاج به اين فضولات اموال شما نيست! آنچه داريد براي خودتان مبارك باشد. امام از شما أدب مي‌خواهد! چرا مؤدّب نيستيد؟! سوگند به خدا دست بر‌نمي‌دارم تا با دست خودم در روز قيامت تو را به رو در آتش افكنم!

  • در اين حال يكي از دامادانِ ما (شوهر خواهر) به نام آقا سيّد محمود نوربخش جلو آمدند و گفتند: من اين مرد را مي‌شناسم؛ از مؤمنان است؛ و از ارادتمندان مرحوم والد شما بوده‌است! گفتم: هر كه مي‌خواهد باشد؛ شيطان به واسطه ترك ادب به دوزخ افتاد!

  • در اين حال من مشغول حركت به سوي منزل بوده؛ و در بازار روانه بودم؛ و اين مرد هم دنبال ما افتاده بود و مي‌گفت: آقا مرا ببخشيد! شما را به خدا مرا ببخشيد! تا رسيديم به داخل صحن بزرگ. 

  • من گفتم: من كه هستم كه تو را ببخشم؟! من هيچ نيستم؛ شما جسارت به من نكرديد؛ شما جسارت به امام رضانموديد! و اين قابل بخشش نيست!

  • بزرگان از علمآء ما : علاّمه‌ها، شيخ طوسي‌ها، خواجه‌ نصير‌ها، شيخ مفيد‌ها، و ملاصدراها، همگي آستانْ بوسِ اين درگاهند؛ و شرفشان در اين است كه سر بر اين آستان نهاده‌اند؛ و شما مي‌گوييد:‌ چوب كه بوسيدن ندارد!

  • گفت: غلط كردم! توبه كردم! ديگر چنين غلطي نمي‌كنم!

  • گفتم: من هم از تو در دل خودم به قدر ذرّه‌اي كدورت ندارم! اگر توبه واقعي كرده‌اي درهاي آسمان به روي تو باز است! و در اينحال مردم دَرْ صحن بزرگ از هر سو به جانب ما روان شده بودند؛ و من به منزل آمدم.