حقيقت طيّ الأرض و قاليچة حضرت سليمان
3مرحوم قاضي هميشه در ايّام زيارتي، از نجف اشرف به كربلا مشرّف ميشد. هيچگاه كسي نديد كه او سوار ماشين شود، و از اين سِرّ احدي مطّلع نشد؛ جز يك نفر از كسبه بازار ساعت (بازار بزرگ) كه به مشهد مقدّس مشرّف شده بود، و مرحوم قاضي را در مشهد ديده بود، و از ايشان هم اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود و ايشان هم اصلاح كرده بودند؛ آن مرد چون به نجف آمد افشا كرد كه من آقاي قاضي را در مشهد ديدم.
مرحوم قاضي خيلي عصباني شدند و گفتند: همه ميدانند كه من درنجف بودهام و مسافرتي نكردهام.1
برادر ما بوسيله شاگردش از حضرت قاضي رضوانُ اللَه عليه سؤال كرده بود كه: قاليچه حضرت سليمان كه آن حضرت روي آن مينشست، و به مشرق و مغرب عالم ميرفت؛ آيا روي اسباب ظاهريّه، و چيز ساخته شدهاي بود؟ و يا از مُبدَعاتِ الهيّه بود و هيچگونه با اسباب ظاهريّه ربطي نداشت؟
آن شاگرد چـون از مـرحـوم قـاضي رحـمه اللَه عـليه سؤال ميكنـد، ايشان فرموده بودند: فعلاً چيزي در نظرم نميآيد، وليكن يكي از موجوداتي كه در زمان حضرت سليمان بودند، و در اين كار تصدّي داشتند الآن زندهاند، ميروم و از او ميپرسم.
در اينحال مرحوم قاضي روانه شدند، و مقداري راه رفتند، تا آنكه منظره كوهي نمايان شد. چون به دامنه كوه رسيدند يك شبحي در وسط كوه كه شباهت به انسان داشت ديده شد.
مرحوم قاضي از آن شبح سؤال كردند، و مقداري با هم گفتگو كردند كه آن شاگرد از مكالماتشان هيچ نفهميد، ولي چون مرحوم قاضي برگشتند، گفتند: ميگويد: از مُبْدَعات الهيّه بوده و هيچگونه اسباب ظاهريّه در آن دخالتي نداشته است.
تلميذ: بالأخره حقيقت امر طيّ الأرض مجهول و عويص مانده است.چون در طيّ الأرض، انسانِ سائر، زمين را طيّ نميكند كه مثلاً سرعتش زياد گردد و بلافاصله، يا با فاصله اندك به مقصد برسد.
- اين داستان را سابقاً براي بنده، دوست معظّم حقير، جناب حجّه الإسلام آقاي حاج سيّد محمّد رضا خلخالي دامت بركاته كه فعلاً از علماي نجف اشرف هستند نقل كردهاند. (آقاي خلخالي آقازاده مرحوم مغفورحجّه الإسلام آقاي حاج سيّد آقا خلخالي وايشان آقازاده مرحوم مغفورحجّه الإسلام آقاي حاج سيّد محمّد خلخالي است كه از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بودهاند.) و نقل آقاي خلخالي اين تتمّه را داشت كه:
چون آن مرد كاسب از مشهد مقدّس به نجف اشرف مراجعت كرد به رفقاي خود گفـت: گذرنامه من دچار اشكال بود و در شهرباني درست نميشد، و من براي مراجعت، به آقاي قاضي متوسّل شدم و گذرنامه را به ايشان دادم ايشان گفتند: فردا برو شهرباني وگذرنامهات را بگير!
من فرداي آن روز به شهرباني مراجعه كردم، شهرباني گذرنامه مرا اصلاح كرده وحاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم.
دوستان آن مرد گفتند: آقاي قاضي در نجف بودند و مسافرت نكردهاند. آن مرد خودش نزد مرحوم قاضي آمد و داستان را مفصّلاً براي آقاي قاضي گفت، و مرحوم قاضي انكار كرده و گفت: همه مردم نجف ميدانند كه من مسافرت نكردهام. آن مرد نزد فضلاي آن عصر نجف اشرف چون آقاي حاج شيخ محمّد تقيّ آملي و آقاي حاج شيخ علي محمّد بروجردي و آقاي حاج سيّد عليّ خلخالي و نظائرهم آمد و داستان را گفت.
آنها به نزد مرحوم قاضي آمده و قضيّه را بازگو كردند، و مرحوم قاضي انكار كرد. وآنها با اصرار و ابرام بسيار، مرحوم قاضي را وادار كردند كه براي آنها يك جلسه اخلاقي ترتيب داده و درس اخلاق براي آنها بگويد.
در آن زمان، مرحوم قاضي بسيار گمنام بود، و از حالات او احَدي خبر نداشت؛ وبالأخره قول داد براي آنها يك جلسه درس اخلاق معيّن كند، و جلسه ترتيب داده شد؛ و در رديف اول، همين افراد به اضافه آقاي حاج سيّد حسن مسقطي و غيرهم در آن شركت داشتند.
و بعداً در رديف دوم در زمان بعد، سري دوم حضرت علاّمه طباطبائي و آقا حاج سيّدأحمد كشميري و آقا ميرزا إبراهيم سيستاني و اخوي علاّمه آقاي إلهي و غيرهم شركت ميكردند.
و در رديف سوّم در زمان بعد، سريّ سوّم حضرت آقاي حاج شيخ عبّاس قوچاني و آقاي حاج شيخ محمّد تقيّ بهجت فومني رشتي و غيرهم از فضلاي نجف اشرف در آن حضور و شركت داشتند.
حضرت آيه اللَه آقاي حاج شيخ عـبّاس قـوچاني، وصيّ مرحوم قـاضي در معارف و اخلاق هستند؛ و فعلاً در نجف اشرف مقيم و از محضر ايشان جماعتي از طلاّب و ساكنين و غيرهم بهرمند ميگردند.
راجع به دارا بودن طيّ الأرض نسبت به مـرحوم قاضي، دو شاهـد ديگر مـوجـود اسـت:
اول آنكه: حضرت علاّمه طباطبائي و حضرت آقاي قوچاني هر دو نقل فرمودند كه: عادت مرحوم قاضي اين بود كه در ماههاي مبارك رمضان ساعت چهار از شب گذشته درمنزل، رفقاي خود را ميپذيرفتند؛ و مجلس اخلاق و موعظه ايشان تا ساعت شش از شب گذشته طول ميكشيد. در دهه اول و دوم چنين بود؛ ولي در دهه سوّم ايشان مجلس را تعطيل ميكرد و تا آخر ماه رمضان هيچكس ايشان را نميديد؛ و معلوم نبود كجا هستند.چهار عيال داشت؛ در منزل هيچيك از آنها نبود، در مسجد كوفه و مسجد سهله كه بسياري از شبها در آنجا بيتوته ميكرد نبود. اين قضيّه نبودن را علاوه بر ماههاي رمضان، حضرت علاّمه طباطبائي در اوقات ديگر نيز نقل ميكردند.
دوم آنكه: آقاي قوچاني فرمودند: يك سفر زيارتي ايشان به كربلا آمده بودند؛ درموقع مراجعت با هم تا محلّ توقّف سيّارات آمديم. ازدحام جمعيّت براي سوار شدن به نجف بسيار بود، به طوريكه مردم در موقع سوار شدن از سر و دوش هم بالا ميرفتند. مرحوم قاضي ديد كه چنين است با كمال خونسردي بكنار گاراژ رفته، و پشت به ديوار روي زمين نشست و مشغول جيگاره كشيدن شد.
ما مدّتي در كنار ماشينهائي كه ميآمدند و مسافرين را سوار ميكردند صبر كرديم و بالأخره با هر كوششي بود خود را بداخل سيّارهاي وارد كرديم، و آمديم نجف و از مرحوم قاضي خبري نداشتيم. البتّه تمام اين مسائل احتمالاتي است براي طيّ الأرض داشتن مرحوم قاضي؛ ولي نه از خود ايشان و نه از غير ايشان به صراحت نقل نشده است.
- اين داستان را سابقاً براي بنده، دوست معظّم حقير، جناب حجّه الإسلام آقاي حاج سيّد محمّد رضا خلخالي دامت بركاته كه فعلاً از علماي نجف اشرف هستند نقل كردهاند. (آقاي خلخالي آقازاده مرحوم مغفورحجّه الإسلام آقاي حاج سيّد آقا خلخالي وايشان آقازاده مرحوم مغفورحجّه الإسلام آقاي حاج سيّد محمّد خلخالي است كه از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بودهاند.) و نقل آقاي خلخالي اين تتمّه را داشت كه:

