در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحقیقي از علامه سيد محمد حسين حسينی طهرانی پيرامون وحدت وجود

0
نسخه عربی

تحقیقي از علامه سيد محمد حسين حسينی طهرانی پيرامون وحدت وجود

5
  • نقل محيى الدّين از حضرت سجّاد، أشعار كتمان توحيد را

  • عجيب اينجاست که خود محيي‌الدّين عربي در مقدّمه «فتوحات» به کلام حضرت سيّدالعابدين و إمام‌السّاجدين عليه‌السّلام استشهاد نموده، و دو بيت از آن حضرت را در اين باره نقل مي‌کند. 

  • محيي الدّين مي‌گويد: اگرکتمان سرّ لازم نبود و أسرار توحيد براي جميع مردم قابل ادراک بود، لَمْ یکنْ لِقَوْلِ الرَّضی مِن حَفَدَةِ عَليِّ بْنِ أبـيطالِبٍ صَلَّي اللَه عَلَيهِ وَ سَلَّمَ مَعْنـًي إ ذْ قالَ:

  • یا رُبَّ جَـوْهَــرِ عِـلْــمٍ لَـوْ أبُـوحُ بِـهِ***لَقِـيـلَ لِـي أنْـتَ مِمَّـنْ یـعْبُـدُ الْـوَثَـنَــا
  • وَ لاَسْتَــحَـلَّ رِجَـالٌ  مُسْـلِمُـونَ دَمِـي***یــرَوْنَ أقـْـبَــحَ مَــا یـأتُـونَــهُ حَسَنَا1
  • «براي گفتار شخص پسنديده و پاکيزه از دودمان عليّ بن أبي طالب صلّي اللَه عليه و سلّم ديگر معني‌اي موجود نبود در وقتي که گفت: 

  • اي چه بسيار از آن علوم جوهريّه أصيله را که در من است، و اگر بدان لب بگشايم تحقيقاً به من مي‌گويند: تو بت پرست مي‌باشي. و جمعي از مردان مسلمان بدين جرم خون مرا حلال مي‌شمردند ؛ آنان زشت‌‌ترين کردار خود را نيک مي‌دانند.»

  • خوب توجّه کنيد! اينجا حضرت مي‌گويد: حقائقي را که من از توحيد فهميده‌ام , در نزد مردم , بت‌پرستي است ؛ آن مردمي‌ که زشت‌ترين کار خود را که عين شرک است خوب و عمل نيکو مي‌دانند. يعنـي ايمـان من بـا همـين ايـمان مردم کاملاً در دو جهت متعاکس قرار گرفته است. آنچه من از توحيد مي‌دانم اين  مردم شرک مي‌دانند ؛ و آنچه اين مردم از اسلام و مسلماني مي‌دانند و کارهاي خود را از روي نيّت و عقيده خوب انجام مي‌دهند و حجّ مي‌کنند و جهادمي‌نمايند و سائر اعمال نيکو را انجام مي‌دهند , و به همين جهت از روي عِرْق مسلماني خون مرا حلال مي‌شمارند , تمام اين أعمال چون با ديدار جمال حقّ و انکشاف وحدت او نيست فلهذا به خود نسبت مي‌دهند و خود را کانون فِعل و عمل و اختيار مي‌پندارند , اين اعمالشان قبيح‌ترين و نازيباترين أفعال است ,گرچه بصورت ظاهر همه خيرات است , درس است و بحث و تعليم و تعلّم , امّا چون صبغه وحدت به خود نگرفته , و زنگار أنانيّت و مَنيّت از روي آنها برداشته نشده است , لهذا عامل خبيث‌ترين أفعال و قبيح‌ترين أعمال مي‌باشد. فَتَأمَّلْ  يا أخي و أرْسِلْ فِکرَک حَتَّي یخْطُرَ عَلَي بالِک ما لَمْ یخْطُرْ قَبْلَ التَّأمُّلِ فـي هذِهِ الْمَعانـي عَلَيْها!

    1. «فتوحات مکيّه» طبع مطبعة اميريّه  ـ مصر، ج ١، مقدّمۀ کتاب، ص ٣٢  ؛ أقول:  مجموع اين اشعار چهار بيت است:
      إنّي لأکـتُـمُ مِنْ عِـلْمي‌ جَـواهِرَهُ  ***   ***   *** کيْلا یرَي الْحَقَّ ذو جَهْلٍ فَیفْتَتِنا 
      وَ قَدْ تَقَدَّمَ فـي هَذا أبوحَسَــنٍ ***   *** إلَي الْحُسَيْنِ وَ أ وْصَي قَبْلَهُ الْحَسَنا *** 
      با دو بيتي که محيي الدّين ذکر نموده است. در ج ٧، ص ٣٥ و ٣٦ «الغدير» اين اشعار را از آنحضرت نقل نموده است، و در پاورقي آن گويد: آلوسي در تفسيرش ج ٦، ص ١٩٠ از آن حضرت آورده است.
      و أقول اينکه: مرحوم محقّق فيض کاشاني در مقدّمه کتاب «وافي» و در «الاُصول  الأصيلة»  ص ١٦٧ از حضرت حکايت نموده است. و محدّث اُرمَوي در تعليقه بر آن گويد:نسبت اين اشعار به حضرت امام زين العابدين عليه‌السّلام مشهور است و در غالب از  کتابهاي مصنّف (ره) از حضرت مأثور، حتّي غزالي در کتب خود نقل کرده است و به آن حضرت نسبت داده است.
      و عبدالوهّاب شعراني در «اليواقيت و الجواهر» طبع مکتبه الحبلي (سنه ١٣٧٨) در مقدّمه آن در ج ١، فصل ثالث في بيان إقامةِ العذرِ لأهلِ الطّريق فـي تکلُّمِهم فـي العِبارات  الـمُغلَقَةِ علي غَيـرِهم،  در ص ٢١ از محيي الدّين حکايت مي‌کند که: نَقَل الإمامُ الْغَزالـيُّ فـي «الإحيآء»  وغيـرِه عَن الإمام زينِ العابدينَ عليِّ بنِ الـحسيـنِ رضی اللَه عَنهُ أنّهُ کان یقول ؛ در اينجا آن دو بيت وارد در«فتوحات» را ذکر مي‌کند و پس از آن مي‌گويد: قالَ الغَزالـيُّ: وَ الـمرادُ بِهذا العلمِ الّذي يستحِلّونَ به دمَه هوالعلمُ اللَدنـيّ الّذي هو علمُ الأسرارِ لا مَن يتولَّي مِن الـخلفآء  و مَن یعزِلُ کما قالَه بعضُهم. لأنّ ذلک لا يستحِلّ علمآءُ الشَّريعَة دمَ صاحِبه و لا يقولونَ له: أنتَ  مـمّن یعْبُد الوَثَنَ ـ انتهي. فتأمّلْ فـي هذَا الفصلِ فأنّه نافعٌ لک و اللَه یتولَّي هُداک