تحقیقي از علامه سيد محمد حسين حسينی طهرانی پيرامون وحدت وجود
4پس خدا با ما معيّت حقيقي دارد، يعني معيّت وجودي ؛ امّا او همچون خورشيد است و ما چون شعاع، و يا بهتر به تعبير قرآن همچون سايه. او استقلال است و ما تبعيّت. او عزيز است و ما ذليل. او حقيقت است و ما آيه و آئينه.
شما را به خدا سوگند! قرآن بهتر از اين آيا متصوّر است که بتواند معني معيّت را براي ما روشن سازد؟!
آيا در اين کريمه شريفه فکر کردهايم که:
﴿هُوَ الأوَّلُ وَ الأخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكلِّ شَيْءٍ عَلِيم﴾.1
«اوست اوّل و آخِر و ظاهر و باطن ( ابتداي هر چيز و انتهاي هرچيز، و آشکارا در هر چيز و پنهان و باطن هر چيز) و اوست که به هر چيز داناست.»؟!
وليکن ادراک اين معني بالمشاهده و بالوجدان و بالعيان کار هر کس نيست. اين مقام توحيد عالي است که واقعاً بايد مسلمان به پايهاي برسد تا خدا را قلباً و سِرّاً واحد بنگرد، و تمامي موجـودات را موجــودات فانـيه و مضمـحـلّه و مندکه و هيچ و بدون قدرت و حيات در برابر آن وجود عزيز و مستقلّ و قادر و حيّ ادراک کند.
در اينجاست که اهل توحيد لب نميگشايند، و اگر بگشايند و بگويند:در عالم هستي يک وجود مستقلّ و مختار و ذي اراده و يک وجود عليم و سميع و قدير و بصير و حيّ و قيّوم بيش نيست، و همه موجودات بطور کلّي فانيِ محض در برابر آن وجودند، مردم ايشان را زنديق و کافر ميشمردند و ميگويند: شما چگونه به اين قدرتها و مراکز عظمت و حيات و علم در دنيا ميگوئيد: بي اثر، و آنها را فاني محض ميدانيد؟! چگونه اين فرعونها و نمرودها و شيطان را مقهور و مسخّر امر حقّ ميدانيد ؟! اين نيست مگر عين کفر و نسبت کار قبيح و زشت را به خدا دادن. امّا نميدانند که فرق است ميان تکوين و تشريع. عالم تکوين و ايجاد و وجود در راهي براي خود در حرکت است، و مسائل عالم تشريع مسائل دگري است، و نبايند با هم مخلوط و ممزوج شوند ؛ و الاّ همين تکفيرها و تفسيقها پيدا ميشود.
- آيۀ ٣! از سورۀ ٥٧: الحديد

