احساسات و عواطف حضرت سيدالشهداء عليهالسّلام در روز عاشورا
5اما مقدار محبت حضرت به سکينه تاحدي است که به او ميگويد: دل مرا با اشک خود آتش مزن!
ببينيد: مقام مودّت حضرت در عالم کثرات براساس محبت عالم وحدت تا چه اندازه عالي و راقي و صحيح است که قطرات اشک نازدانه دخترش دل وي را به افسوس آتش ميزند. اينها همه نکته و حکمت است.
مرحوم محدّث قمي و مرحوم آيةاللَه شعراني آوردهاند: در بعض مقاتل روايت شده است که: حسين عليهالسّلام چون هفتاد و دو تن از خاندان و کسان خود را کشته ديد روي به جانب خيمه کرد و گفت: يَا سُکيْنَةُ! يَا فَاطِمَةُ! يَا زَيْنَبُ! يَا اُمَّ کلْثُومَ! عَلَيْکنَّ مِنِّي السَّلَامُ! پس سکينه فرياد زد: يَا أبَهْ أسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟! «اي پدر جان! آيا تن به مرگ دادهاي؟!» فرمود: کيْفَ لَايَسْتَسْلِمُ لِلْمَوْتِ مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ وَ لَا مُعِينَ؟! «چگونه تن به مرگ ندهد کسي که ياوري و کمک کنندهاي ندارد؟!»
فَأقْبَلَتْ سُکيْنَةُ وَ هِيَ صَارِخَةٌ وَ کانَ يُحِبُّهَا حُبًّا شَدِيداً.
«سکينه در اين حال روي بدان حضرت آورد در حالي که فرياد ميزد، و حضرت به او محبّت شديدي داشت.» حضرت او را در آغوش گرفت و اشکهايش را پاک کرد و گفت:
سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُکيْنَةُ فَاعْلَمِي ** مِنْک الْبُکاءُ إذَا الْحَمَامُ دَهَانِي ١
لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِک حَسْرَةً ** مَادَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي ٢
فَإذَا قُتِلْتُ فَأنْتِ أوْلَي بِالَّذِي ** تَبْکينَهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ1 ٣
١- «اي سکينه بدان که: گريۀ تو بعد از من بسيار طول خواهد کشيد، در آن وقت که داهيۀ مرگ به من ميرسد.
٢- دل مرا با سرشک ريزانت به افسوس و حسرت مسوزان تا هنگامي که جان من در بدن من است.
٣- و چون کشته شدم، تو از همه سزاوارتر ميباشي به گريستن براي کسي که اينک براي او گريه ميکني اي برگزيدۀ تمام زنان!»
باري دربارۀ طفل شيرخوارۀ آن حضرت که شربت شهادت نوشيد و مادرش رباب بود، حقير در هيچ يک از مقاتل نيافتم که نام او علي و يا علي اصغر باشد، آري بعضي او را به اسم عبداللَه ذکر نمودهاند، ولي آنچه براي حقير امري است يقيني آنکه طفل به اراده و اختيار خود شهادت را گزيد، و در برابر نداي پدر لبّيک گفت. و اين يکي از اسرار جهان خلقت است که اطفال داراي ادراک و اختيار و قوّۀ جاذبه و دافعۀ معنوي ميباشند. فلهذا اين طفلِ رضيع، خود را در مسير و منهاج پدرش همچون پدرش خود را فدا کرد.
- «نفس المهموم» ص ٢١٤ و «دمع السّجوم» ص ١٨٤. آية اللَه شعراني در اينجا پس از اين أبيات گويد: اين شعر أعمّ از اينکه از زبان خود امام يا ديگري از زبان امام عليهالسلام گفته باشد مصداق دارد چون سکينه عمر طولاني يافت و دير بماند و برگزيدۀ زنان بود در کمال شرف و ادب و بزرگي مانند او نيامد. خانهاش مجمع اهل فضل و شعر بود و همه از وي توقّع انعام و صِلت داشتند و براي زيارت او از شهرهاي دور سفر ميکردند.

