احساسات و عواطف حضرت سيدالشهداء عليهالسّلام در روز عاشورا
3اينک ميبينيد: شهادت دو جگر گوشۀ وي: علي اکبر و طفل شيرخوار چطور بر او اثر گذارده است، و دنيا را در برابر چشمانش سياه نموده است. اما چون لِلّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَه وَ إلَي اللَه ميباشد عاشقانه آنها را ميپذيرد و در آغوش ميکشد:
شهادت طفل شيرخوارۀ امام حسين عليهالسّلام
طفل رضيع (شيرخوار) وي مادرش رَباب1] دختر امروالقَيْس بن عَدِيّ است، و مادر رباب هِنْدُ الْهُنُود بوده است. سيد بن طاوس؛ ميگويد: چون حسين عليهالسّلام بر زمين افتادن جوانانش و محبّانش را نگريست، عازم شد تا لشگر را براي ريختن خون قلب خود ملاقات نمايد، و با صدا ندا در داد: هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَه صلي اللَه عليه و آله و سلم؟! هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَه فِينَا؟! هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَه بِإغَاثَتِنَا؟! هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَه فِي إعَانَتِنَا؟!
«آيا کسي هست که دشمنان را از حرم رسول خدا صلي اللَه عليه و آله و سلم براند؟! آيا مرد موحّدي هست که دربارۀ ما از خدا بترسد؟! آيا فريادرسي هست که به فريادرسي ما اميد در رضاي خداوند ببندد؟! آيا کمک کنندهاي هست که در کمک کردن به ما اميد ثوابهاي اخروي را داشته باشد؟!»
بر اثر اين ندا صداي زنان خيام حَرم به ناله و فرياد بلند شد. حضرت نزديک خيمه آمد و گفت به زَيْنَب: نَاوِلِينِي وَلَدِيَ الصَّغِيرَ حَتَّي اُوَدِّعَهُ. فَأخَذَهُ وَ أوْمَأ إلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ، فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ کاهِلٍ الاسَدِيُّ - لَعَنَهُ اللَه - بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ.
«پسر کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم! پسر را گرفت و خم شد به سوي او تا او را ببوسد، که حرملة بن کاهل اسدي - لعنه اللَه - طفل را با تير نشانه گرفت. آن تير در حلقوم طفل آمد، و او را ذبح کرد.»
در کمان بنهاد تيري حرمله *** اوفتاد اندر ملايک غلغله رست چون تير از کمان شوم او *** پرزنان بنشست بر حلقوم او - «دمع السّجوم» ص ١٨٦.

