عقلانیت در مکتب امام حسین علیه السلام
8فتح باب تجلّیات ذاتیّۀ مرحوم قاضی توسّط حضرت أباالفضل العبّاس
توضیح آنکه: مرحوم قاضی پس از سیر مدارج و معارج و التزام به سلوک و مجاهدۀ نفس و واردات قلبیّه و کشف بعضی از حجابهای نورانی، چندین سال گذشته بود و هنوز وحدت حضرت حقّ تعالی1 تجلّی ننموده و یگانگی و توحید وی در همۀ عوالم در پس پردۀ خفا باقی بود، و مرحوم قاضی به هر عملی که متوسّل میشد این حجاب گشوده نمیشد.
تا هنگامی که ایشان از نجف به کربلا برای زیارت تشرّف پیدا کرده و پس از عبور از خیابان عبّاسیّه (خیابان شمالی صحن مطهّر) و عبور از در صحن، در آن دالانی که میان در صحن و خود صحن است و نسبتاً قدری طویل است، شخص دیوانهای با ایشان میگوید: «أبوالفضل کعبۀ اولیاء است.»
مرحوم قاضی همینکه وارد رواق مطهّر میشود در وقت دخول در حرم، حال توحید به او دست میدهد و تا ده دقیقه باقی میماند؛ و سپس که به حرم حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام مشرّف میگردد، در حالیکه دستهای خود را به ضریح مقدّس گذاشته بود، آن حال قدری قویتر دست میدهد و مدّت یک ساعت باقی میماند؛ دیگر از آن به بعد مرتّباً و متناوباً و سپس متوالیاً حالت توحید برای ایشان بوده است.
رَزَقَنا بمحمّدٍ و أهلِ بَیتِه و بحقّ الحسین و أخیه أبیالفضلِ العبّاسِ کَما رَزَقَه بِهم و جَعَلَنا مِنَ المُتَّبِعینَ بِمِنهاجِه فی فَقرِه إلی اللَه و تَبَتُّلِهِ إلَیه، و رحمةُ اللَه و برکاتُه [علیه].2
- اللَه شناسی، ج ١، ص ٢٠٦؛ رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ١٧٠.
- «اقسام تجلّیات بر چهار گونه است:
اوّل تجلّیات فعلیّه: و آن چنان است که سالک، فعلی را که از او سر میزند از خود نمیبیند، بلکه اجمالاً از موجودی دیگر مییابد. یا آنکه فعلی را که از مردم سر میزند آن را از آنها نمیبیند، بلکه آن را قائم به دیگری ادراک میکند؛ مثل آنکه ادراک کند تمام حرکات و سکون و رفت و آمد و تکلّم مردم، همه و همه قائم به یک ذات است و بس.
دوّم تجلّیات صفاتیّه: و آن چنان است که سالک صفتی را که راجع به اوست از خود نمیبیند، بلکه اجمالاً از ذات دیگری ادراک میکند؛ مثلاً سخنی را که میشنود خود را شنونده نمییابد، بلکه سامع را دیگری میبیند. یا چیزی را که میبیند خود را بیننده آن نمیبیند، بلکه موجود دیگری را بیننده میبیند. و همچنین نسبت به صفات دیگر؛ و همچنین صفاتی که در سایر افراد مردم است، همه آنها را از علم و قدرت و سمع و بصر و حیات از دیگری ادراک میکند.
سوّم تجلّیات ذاتیّه: و آن چنان است که سالک صفت را با قیّوم آن مَعاً به طور اسم ادراک میکند؛ مثلاً در موقعی که میشوند، سمع و شنونده را ذات دیگری مییابد، و حیّ و علیم و بصیر و قدیر را دیگری ادراک میکند. و همچنین در بقیّۀ موجودات و سایر افراد مردم اسماء را از آنها نمیبیند، بلکه همه اسماء را اسم خدا مییابد.
چهارم تجلّی ذات: و آن چنان است که سالک اصل حقیقت وجود خود را یا موجود دیگر یا همۀ موجودات را از ذات اقدس حقّ میبیند. و در بعضی از اصطلاحات این تجلّی را نیز تجلّیات ذاتیّه گویند.»

