شهادت امیرالمومنین علیه السلام و وقائع مرتبط با آن
6و جماعتی از وافدین خوارج از اهل بصره به كوفه وارد شدند، و در میان آنان مردی بود به نام جُعد بن نَعْجَة، و رو به أمیرالمؤمنین كرده و گفت: یا عَلی! اتَّقِ اللَه فَإنَّك مَیتٌ. «ای علی! تقوای خدا پیشه دار، تو خواهی مُرد.» حضرت فرمود:
بَلْ أَنَا مَقْتُولٌ بِضَرْبَةٍ عَلَی هَذَا فَتُخْضَبُ هَذِهِ ] مِنْ هَذِهِ [ یعْنِی لِحْیتَهُ مِنْ رَأْسِهِ، عَهْدٌ مَعْهُودٌ وَ قَضَآءٌ مَقْضِی، وَ قَدْ خَابَ مَنِافْتَرَی.1
«بلكه من كشته میشوم به علّت ضربتی كه به اینجا (یعنی به سر) میخورد و لِحیۀ من از خون آن خضاب میگردد، عهدِ معهود و قضاء حتمی پروردگار است، و خیبت و پشیمانی از آنِ كسی است كه افترا بندد.»
و از فُضالة بن أبی فُضالة أنصاری روایت است (أبوفضاله پدر فضاله از اهل بَدر بود و در ركاب أمیرالمؤمنین علیه السّلام در صفّین شهید شد.) كه: أمیرالمؤمنین علیه السّلام در كوفه مریض شد، و من با پدرم به عیادت آن حضرت رفتیم.
پدرم به آن حضرت گفت: علّت توقّف شما در كوفه در بین أعراب جهینه چیست؟
بسوی مدینه رهسپار شو ؛ اگر اجلت در رسد، اصحاب تو متصدّی و مباشر تكفین و تغسیل تو میگردند و بر تو نماز میخوانند.
حضرت فرمود: رسول خدا صلّی اللَه علیه وآله وسلّم با من عهد و میثاق بسته كه از دنیا نروم مگر آنكه اینجا از خون اینجا خضاب گردد ؛ یعنی محاسنش از خون سرش.2
ابن سعد در «طبقات» از أبوالطُّفَیل آورده است كه: علی علیه السّلام مردم را برای بیعت فرا خواند، از جملۀ استقبال كنندگان ابن ملجم مرادی عبدالرّحمن بود.
أمیرالمؤمنین دوبار او را ردّ نمود و سپس آمد.
حضرت فرمود:
مَا یحْبِسُ أَشْقَاهَا! لَتُخْضَبَنَّ أَوْ لَتُصْبَغَنَّ هَذِهِ مِنْ هَذَا، یعْنِی لِـحْیتَهُ مِنْ رَأْسِهِ، ثُمَّ تَمَثَّلَ بِهَذَینِ الْبَیتَینِ:
اشْدُدْ حَیازِیمَك لِلْمَوْتِ ** فَإنَّ الْمَوْتَ ءَاتِیكا
وَ لَا تَجْزَعْ مِنَ الْقَتْلِ ** إذَا حَلَّ بِوَادِیكا 3
«چه چیز مانع شقیترین امّت شده است! قسم بخداوند كه این از این خضاب خواهد شد یا رنگ خواهد شد ؛ یعنی محاسنش از سرش، و سپس بدین دو بیت تمثّل نمود.
- «تذكرة الخوآصّ» ص ١٠٠؛ و «إرشاد» مفید، طبع سنگی، ص ١٧٧؛ و «بحار الانوار» ج ٤٢، ص ١٩٥
- «تذكرة الخوآصّ» ص ١٠٠؛ و «بحار الانوار» ج ٤٢، ص ١٩٥ و ١٩٦
- «طبقات» ابن سعد، طبع بیروت ـ دار صادر، ج ٣، ص ٣٣
و مؤلّف گوید: اصل این اشعار از اُحَیحَة بن جُلاح است كه پسر خود را تحریض میكرده است و أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدان تمثّل جستهاند . («مجمع الامثال» میدانی، ج ١، ص ٣٦٦ و ٣٦٧ )

