در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح حالات امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز بیستم ماه مبارک رمضان

0
نسخه عربی

شرح حالات امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز بیستم ماه مبارک رمضان

4
  • من آمدم در میان مسجد واعلان کردم: الصّلاة جامعة! مردم جمع شدند، رفتم بر بالاى منبر و این پیغام پیغمبر را به مردم رساندم. یکى از بین جمعیّت برخاست و گفت: یا على! مقصود از این جملات چیست؟ شرحى براى ما بکن. من هیچ نگفتم. برگشتم خدمت رسول خدا، عرض کردم: یارسول اللَه، جانم فدایت! من پیغام شما را به مردم رساندم ولى یکى از جمعیّت برخاست و از من تقاضاى شرح کرد و چون از شما نپرسیده بودم چیزى نگفتم.

  • بعد أمیرالمؤمنین رو می‌کندبه أصبغ مى‌گوید: اى أصبغ، دستت را بده! أصبغ دستش را مى‌دهد. بعد گفتند: این انگشتت را بیاور. انگشت أصبغ را أمیرالمؤمنین گرفتند و گفتند: همین طوری‌که من الآن انگشت تو را گرفتم پیغمبر انگشت مرا گرفت و گفت:

  • ”اى على، من و تو دو پدر این امّت هستیم، کسى که ما را عاقّ کند و نافرمانى کند از رحمت خدا دور است! اى على، ما موالى این امّت هستیم، کسى که از سنّت ما بگریزد ازرحمت خدا دور است! اى على، ما اجیر این امّت هستیم، کسى که مزد ما را ندهد به نافرمانى خدا، او از رحمت خدا دور است!“

  • این جملات را أمیرالمؤمنین فرمودند و بعد بی‌هوش شدند. و زهر در بدن آن حضرت به اندازه‌اى اثر کرده بود که حضرت گاهى اوقات ران راستشان را بالا مى‌آوردند مى‌گذاشتند زمین، بعضى اوقات ران چپ؛ در همان حال بی‌هوشى.

  • من نشسته بودم باز أمیرالمؤمنین به هوش آمدند، گفتند: ”اى أصبغ، نشسته‌اى؟!“

  • گفتم: جانم فدایت، بلى.

  • گفتند: ”مى‌خواهى یک روایت دیگر برایت بگویم؟“

  • عرض کردم: بفرمایید.

  • أمیرالمؤمنین فرمود: یکروزى من خیلى اوقاتم تلخ بود (از شدائد و مصیبات این منافقین امّت و کارشکنى‌ها واینها) غم تمام وجود مرا گرفته بود و در کوچه باغ هاى مدینه مى‌رفتم، پیغمبر به من برخورد کردند، گفتند: یا على چرا این ‌قدر غمگینى؟ تمام وجودت را غم گرفته! گفتم:یا رسول اللَه، مگر نمى‌دانى؟

  • پیغمبر فرمودند که: مى‌خواهى حالا برایت یک حدیث بگویم از این غم بیرون بیایى و دیگر تو را غم نگیرد؟