
شرح حالات امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز بیستم ماه مبارک رمضان
شرح حالات امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز بیستم ماه مبارک رمضان
3حضرت امام حسن علیهالسّلام درب را باز کرد، گفت: ”اى مردم متفرّق شوید! پدرم حال ملاقات ندارد و دیگر اجازه ملاقات ندارید، خدا شما را رحمت کند، متفرّق شوید.“ همه مردم رفتند ولى من نرفتم.یک ساعت درنگ کردم، صداى گریه و ناله بلند شد، من هم بلند گریه کرده بودم.
حضرت امام حسن آمد گفت: ”اى أصبغ چرا نرفتى؟ مگر پدرم پیغام نداد که بروى؟“ گفتم: به خدا قسم پایم قدرت رفتن ندارد و جانم توانایى رفتن ندارد؛ تا امام خود را نبینم کجا بروم؟ حضرت امام حسن داخل شد و برگشت، فرمود:”بیا!“
من وارد شدم دیدم أمیرالمؤمنین را خواباندهاند و به بالشهایى تکیه دادهاند و یک دستمال زردى برسر آن حضرت پیچیدهاند که رنگ آن حضرت از دستمال زردتر است. افتادم روى پاهاى آن حضرت و مىگریستم.
آقا فرمود: ”اى أصبغ برخیز،برخیز! چرا چنین مىکنى؟! من راه بهشت در پیش دارم. چرا گریه مىکنى؟!“
گفتم: مىدانم ـ اى امام من ـ شما راه بهشت در پیش دارى، من بر بدبختى خود و بر تنهایى خود و بر فراق شما گریه مىکنم.
آقا رو کرد به من، فرمود:”مىخواهى لابدّ براى تو حدیثى بگویم؟“
عرض کردم که: براى همین جهت آمدهام که در این ساعت از شما یک حدیث بشنوم.
أمیرالمؤمنین فرمود: در همان ساعت آخر حیات پیغمبر بود که من وارد شدم، پیغمبر فرمود: اى على، برو در مسجد و اعلان کن: الصّلاة جامعة [تا] مردم جمع بشوند، و این سه مطلب را به مردم پیغام بده:
ألا مَن عَقَّ والِدَیهِ فلَعنَةُ اللَه علَیه! ألا مَن أبَقَ مِن مَوالیهِ فلَعنَةُ اللَه علَیه! ألا مَن ظَلَمَ أجِیرًا أُجرَتَهُ فلَعنَةُ اللَه عَلَیه!
”آگاه باشید اى مردم! کسى که پدر و مادر خود را عاق کند و آنها را ناراضى بدارد، لعنت خدا بر اوست! کسى که از دست مولاى خود بگریزد لعنت خدا بر اوست! کسى که اجرت اجیرى را ندهد، مزد او را ندهد، لعنت خدا بر اوست!“
